لیست توصیفنامه ها29 تیر 87 - 11:12 | |
فرشته سردر گم به نزد پروردگار رفت تا گره از این معما بگشاید. خداوند هنگامی که فرشته را مستأصل دید؛ پرسید: آیا اتفاقی افتاده که تو را اینطور پریشان نموده ؟ فرشته پاسخ داد : بار الهی...زنی را که دیروز خودش به زندگی اش پایان داده به اینجا آورده اند ؛ اما در کمال تعجب نام آن زن در زمره بهشتیان است. خداوند پرسید: دلیل آن زن برای ترک هستی چه بوده است؟ فرشته جواب داد: روز گذشته خبر حمله قلبی همسرش را به او دادند و او تاب تحمل نتوانست و به زندگی خود پایان داد. خداوند باز پرسید: بعد از مرگ او سرنوشت همسرش چه شد ؟ فرشته گفت: بعد از مرگش ؛ قلب زن را به همسرش پیوند زدند تا از مرگ رهایی یابد. خداوند گفت : نکته در همین جاست. این زن با مرگ خویش به دیگری زندگی بخشید! او هیچ قانونی را نقض نکرده است . بر طبق قانون عشق در راه عشق جان دادن نیز شیرین است. |
25 تیر 87 - 01:53 | |
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"
(تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!)
|
18 تیر 87 - 13:16 | |
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی |
10 خرداد 87 - 02:13 | |
tavalodet mobarak dooste cloobie aziz
hamishe pishe azizat khoshbakht bashi |
10 خرداد 87 - 00:26 | |
نقطه شروع هر سفر قدوم آغازین آن است و توشه هر سفر الزامی اجتناب ناپزیر برای ادامه آن. اما کدام مقصد را باید برگزید؟! و برای رسیدن به مقصود کدامین مسیر را باید برگزید؟! نقطه اوج مسیر راهی که خود نمیدانیم رو به کدام افقی روشن ما را هدایت می کند شروع زندگی است. آری ؟!!! زندگی...... تولدت مبارک |
9 خرداد 87 - 16:48 | |
SalaM khanoomi ,., khoobi?? Tavallodet mobarak ayizam !!! ![]() |














