تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
7 فروردین 86 - 21:45
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود...چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود...نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود...عكس آن شیدایی در آن آیینه سیما نبود..لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت...دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود...در دل بیدار خود جز بیم رسوایی نداشت...گرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبود...در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود...برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود...دیدم /ان چشم درخشان را ولی در این صدف...گوهر اشكی كه من میخواستم پیدا نبود..بر لب الوان من فریاد دل خاموش بود...آخر آن تنها امید جان من تنها نبود...جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ... آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود
12 اسفند 85 - 07:15
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر وبا لی بزنم...
7 اسفند 85 - 05:53
میشه پرنده بود و پرواز نکرد ، میشه پرواز کرد و پرنده نبود
2 اسفند 85 - 19:52
روزی احساس کردی که می خواهی گریه کنی به من زنگ بزن به تو قول نمی دهم که تو را بخندانم اما میتوانم همراه تو گریه کنم اگر روزی خواستی فرار کنی نترس و به من زنگ بزن به تو قول نمی دهم از توبخواهم که نروی اما می توانم همراه تو بیایم اگر روزی خواستی که صدای کسی را نشنوی به من زنگ بزن به تو قول میدهم که به نزدت بیایم و قول میدهم که ساکت باشم اما اگر روزی به من زنگ زدی و جوابی نشنیدی خیلی زود به کنارم بیا شاید به تو نیاز داشته باشم.....
27 بهمن 85 - 23:28
....وقتیکه دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتیکه دیگر رفت به انتظار امدنش نشستم وقتیکه دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام شد  من اغاز شدم     و چه سخت است      تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن...
24 بهمن 85 - 19:27
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهانم باز بسته است در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد پریشان سایه ای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج و گمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتاد شبانگاه درون سینه ام دردیست خونبار که همچون گریه می گیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمی دانم چه می خواهم بگویم
__