لیست توصیفنامه ها1 مهر 87 - 17:19 | |
« هر کار درست و هر فکر شایسته ، به چهره انسان زیبائی می بخشد. »
« راسکین »
|
31 شهریور 87 - 15:47 | |
بنده ی خدا به دنیای فانی ما خوش آمدی...
تولدتون مبارک |
31 شهریور 87 - 08:51 | |
سلام... تولدتون مبارك....
در پناه ایزد متعال سربلند و پیروز باشید....
"یا حق" |
17 شهریور 87 - 09:49 | |
khob alanyetosifname barat mizaram ke hame kaf konan!in erfani ke mibinin kheili mahe!kheili gole!fagat ye eybe !koochoolooo dare!oonam ine ke fek mikone az asemoon oftade!ye koochooloo ham gaghi adamo delkhor mikone amma fagatba harfash!amma dar kol kheilibahale!ye razi ham baham darim ke hishki ne4midoone!mage na erfan?:-(eradatmande toooooo
hishkiiiiiii! |
2 تیر 87 - 12:41 | |
18 خرداد 1387 ساعت 17:56 بعد از ظهر
سیر تکاملی دخترا: سال 1230 مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم... زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده... مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش... -- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه سال 1280 مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟ زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده... مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت... -- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه سال1330 مرد: چی؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم... زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ... مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی... -- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه سال1380 مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم... زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا). مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره... سال1400 دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو... باباه:جیکش در نمی یاد... زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه... -- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه !
|
23 خرداد 87 - 10:19 | |
عجب صبری خدا دارد .....!!!! اگر من جای او بودم همان یك لحظه اول كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان جهانرا با همه زیبائی و زشتی بروی یكدگرمیرانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم كه در همسایه صدها گرسنه ’چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم كه میدیدم یكی عریان و لرزان ’دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمانرا واژگون ’مستانه میكردم . عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم نه طاعت میپذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده پاره پاره در كف زاهد نمایان سبحه ’صد دانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو آواره و ’دیوانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم بعرش كبریائی ’با همه صبر خدائی تا كه میدیدم عزیز نا بجائی ’ناز بر یك ناروا گردیده خواری میفروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم كه میدیدم مشوش عارف و عامی ’زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم كش بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فكری در این دنیای پر افسانه میكردم عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم همین بهتر كه او خود جای خود بنشسته و ئتاب تمام زشتكاریهای این مخلوق را دارد و گر نه من بجای او چوبودم یكنفس كی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میكردم عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد |












