تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
24 تیر 87 - 05:55
zendegi hekmate ost zendegi daftari az hadesehast chand bargi ra to varag khahi zad mabagi ra gesmat
11 خرداد 87 - 02:47
سلام خسته نباشید با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما و تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه موضوعی سلسله ای را با نام عشق در وبلاگم گذاشتم كه خیلی نظر شما برای حقیر مفید و مهمه و خواهش می كنم خرج لطف كنید و از این وبلاگ دیدن كنید و حتمانظر بدید دعا گوی شما هستم موفق باشید منتظریم
19 دی 86 - 12:50
وطنم سرزمین عشق و غزل... شعر را به همه عاشقان ایران تقدیم میکنم... وطنم سرزمین عشق و غزل وطنم نور و آب و عطر و عسل وطنم چشمه‌ی سپیده و شیر وطنم آفتاب عالم گیر... وطنم دست‌خط تاریخی نه زمینی، که ماه و مریخی وطنم آن‌که سینه جایش بود آن‌که دنیا به زیر پایش بود گل لبخند از لبش جاری وطنم سرزمین بیداری خفته بر بام آسیا وطنم شاه بیت قصیده‌ها وطنم وطنم بود آن‌که زیبا بود بهترین سرزمین دنیا بود وطنم مرغ زنده‌ی بیدار «لیس فی الدار غیره دیار» رود تاریخ بسترش آن‌جاست هیبتش در حصار هم پیداست زخمی اما بلند قامت و راست مثل کوهی سترگ پابرجاست رفت اسکندر و به‌جا او ماند شیر سنگی شکست و آهو ماند گرچه ایوان بیستونش را طاق کسری و تیسفونش را کرد تازی‌ش با ستم ویران که نماند نشانی از ایران باز روئید چون گلی از خاک وطنم این زلال آبی پاک خفته بر بام آسیا وطنم شاه بیت قصیده‌ها وطنم مغول از شرق سوی او آمد بهر تاراج کوی او آمد غز و تاتار وحشی نادان جمله چندی به خانه‌اش مهمان میهمانان خورده نانش را داده بر باد، دودمانش را میهمانان شب به خانه زده آتش کین به آشیانه زده باز اما دوباره می‌آید با تن پاره‌پاره می‌آید قرن‌ها رفته‌است و او زنده‌است وطنم آب زندگی خورده‌است ***** دیدمش کهنه چادری سر داشت آن‌که از آفتاب افسر داشت نوجوانش به بند، در زندان وآن یکی، پاره‌پاره بر دامان زده سیلی به گوش او دشمن بدریدش – زکینه- پیراهن قصرشیرین‌اش از صدا خالی خسروانش تمام، پوشالی خرمین شهر او، خراب شده آرزویش همه سراب شده شهرهای عزیز خوزستان خسروآباد و شوش و آبادان همه ویران به قهر دشمن شد تیره از باد سام، میهن شد ***** چون صدف، گوهری دوباره بزاد بار دیگر اساس خانه نهاد داد پرچم به دست فرزندش یوسف پاکباز دلبندش رفت بالا دوباره خورشیدش شیر و خورشید و رای جمشیدش مثل ققنوس، باز هم پیداست وطن من همیشه پابرجاست هرچه آتش به جان او فکنند هرچه خاکسترش به باد دهند شاعرانش به خون و خاک کشند گردن حافظش به تیغ زنند باز می‌خواند این همیشه غزل این گلستان نور و عطر و عسل افسوس كه كاشانه به دشمن بسپردند این قوم كه بیگانه و بیگانه پرستند
7 آذر 86 - 13:10
عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت : من دیگران را به سلامی با هم آشنا می كنم تو به نگاهی. من به دروغی دیگران را از هم جدا می كنم تو با مرگ.
6 آبان 86 - 20:50
عمیق ببین ! به جای عیب چاره بجو ! درمان را در ریشه بیاب ! به همه عشق بورز، به تعداد كمی اعتماد كن و به هیچ كس بدی نكن زنده باد مخالف من صرفا" به خاطر بیكسی ، هر كسی را نپذیرید. @}; كسی جرات موفق شدن را دارد كه جرات شروع كردن را داشته باشد در هر افتخاری ، جسارت یک انتخاب نهفته است .
4 آبان 86 - 21:25
در جستجوی یك سنت پسر كوچكی ، روزی هنگام راه رفتن در خیابان ، سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد كه او بقیه روزها هم با چشم باز سرش را به سمت پایین بگیرد . (به دنبال گنج) او در مدت زندگیش،296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری ، و یك اسكناس مچاله شده 1دلاری پیدا كرد . یعنی درمجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157رنگین كمان و درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد. او هیچگاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ها در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید. پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزیی از خاطرات او نشد.
__