لیست توصیفنامه ها19 مهر 87 - 12:12 | |
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
khoooosh hal misham bhatooon ashna besham
man kia hastam
|
17 مهر 87 - 22:03 | |
درویشی قصه زیر را تعریف می کرد: یکی بود یکی نبود ، مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد . در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود . مَرد وارد شد و آنجا ماند . . . چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت: "این کار شما تروریسم خالص است! » نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید: چه شده ؟ شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت: « آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده . از وقتی که رسیده نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد . حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند . جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید!! » وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت: « با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند! »
|
17 مهر 87 - 19:54 | |
قوت جان گر نیست جان محفوظ باد جان درگیر زمان محفوظ باد
سفره ی ما گر پر از خالی بُوَد یادمانِ بوی نان محفوظ باد
خنده بر لب ها اگر خشکیده است اشک و آه بی امان محفوظ باد
چرخ گردون گر به کام ما نگشت کج روی های زمان محفوظ باد
بره ی بریان اگر مقدور نیست آش کشک خاله جان محفوظ باد
ما دگر با فقر عادت کرده ایم غر و لند کودکان محفوظ باد
یا اگر مردیم زیر بار فقر جان آقا زادگان محفوظ باد
پشتم از بار گرانی گشته خم حمل این بار گران محفوظ باد
در این حکومت بی نقص ما فرصت غارتگران محفوظ باد
|
13 مهر 87 - 10:01 | |
آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ، ناگهان ستاره ای چشمك زد..آفتابگردان سرش را پایین انداخت آری...گلها هیچ وقت خیانت نمی كنند
|
10 مهر 87 - 03:55 | |
تکلیف منو روشن کن...یا اجاره ی قلبمو بده....یا بیرونـت..............!!!! نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بمون قلبمو به نامـــــــــــــــــــــــــــــــت می کنم |
9 مهر 87 - 18:50 | |
مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزی تو، روزه گرفتیم و اكنون به نماز فطرت، پاك میرویم و در آبی رحمتت روح و جان می شوییم و تن پوش آمرزش بر تن می نماییم. در این لحظه های سبز استجابت، شاخه های نخل آرزو را در دست می گیریم و ظهور موعود آخرین را از تو میخواهیم. ....عید فطر پیشاپیش مبارک گلم
|









