تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
4 شهریور 87 - 12:21
تو به من سنگ زدی روز اول که دل من به تنهایی تو پر زرد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی. باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم. حد را زه عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
30 مرداد 87 - 21:54
یك نفر در كوچه گویا عشق را دزدیده است این خبر در كوچه های شهر ما پیچیده است دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت گوییا او هم بساط خویش را بر چیده است عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم عشق را از شاخه های كوچه باغی چیده است عشقبازی در خیابان مطلقاً ممنوع شد عابری این تابلو را در دور میدان دیده است یك چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است چشمكش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است می روم از شهر این دل سنگهای كوردل یك نفر بر ریش ما دل ریشها خندیده است
21 مرداد 87 - 12:00
هرگز در زندگی به كسی اخم نكن ، چون ممكن است یه نفر به لبخند تو زنده باشه. شاد زی
14 مرداد 87 - 01:48
چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، با کمی تلاش خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند .به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید
18 تیر 87 - 12:59
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
11 تیر 87 - 23:41
با یه شكلات شروع شد من یه شكلات گذاشتم تو دستش اونم یه شكلات گذاشت تو دست من. من بچه بودم انوم بچه بود سرمو بالا كردم سرشو بالا كرد دید كه منو میشناسه خندیدم گفت دوستیم گفتم دوست دوست گفت تا كجا گفتم دوستی كه تا نداره گفت تا مرگ خندید مو گفتم من كه گفتم تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ گفتم نه نه نه تا نداره گفت قبول تا ایون جایی كه همه دو باره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم دوستیم بهشت تا جهنم تا هر جا كه باشه هو منو تو با هم دوستیم خندید مو گفتم تو براش تا هر كجا كه دلت می‌خواد یه تا بزار اصلاً به تا بكش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلاً براش تا نمی‌زارم نگام كرد نگاش كردم باور نمی‌كرد می‌دونستم اون می‌خواست حتماً دوستیه ما تا داشته باشه دوستیه بدون تانمی فهمید گفت بیا برا دوستیمون یه نشونه بزاریم گفتم باشه تو بزار گفت شكلات هر بار كه همدیگر و می‌بینیم یه شكلات ماله تو یكی مال من گفتم باشه هر بار یه شكلات می‌زاشتم تو دستش اونم یه شكلات تو دست من باز همدیگر و نگاه می كردیم یعنی كه دوستیم دوست دوست من تندی شكلاتمو باز می‌كردم می‌زاشتم تو دهنم تندو تند می‌مكیدم می‌گفت شكمو تو دوست شكمویه منی و شكلات تشو می‌زاش تو یه صندوق چة كوچلوی قشنگ می‌گفتم بخورش می‌گفت تموم میشه می‌خوام تمومه نشه برایه همیشه بمونه صندقش پر از شكلات شده بود هیچ كدومشو نمی‌خورد من همشو خورده بودم گفتم اگه یه روز شكلاتتو مورچه‌ها بخورن یا كرما اونوقت چی كار می‌كنی گفت مواظبشون هستم می‌گفت می‌خوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستیم و من شكلات مو می‌زاشتم تو دهنم و می‌گفت م نه نه نه تا نداره دوستی كه تا نداره یك سال دو سال چهار سال هفت سال ده سال بیست سال شده اون بزرگ شده منم بزرگ شده منم بزرگ شدم من همة شكلاتامو خوردم اون همة شكلاتاشو نگه داشته اون ارمده امشب تا خداحافظی كه می خواد بره بره اون دور دورا میگه میرم اما زود برمیگردم من كه می‌دونم میره هو بر نمی‌گرده یادش رفت شكلات به من بده من كه یادم نرفته یه شكلات گذاشتم كف دستش گفتم این برایه خوردن یه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش اینم آخرین شكلات برایه صندوق كوچیكت یادش رفته بود یه صندقی داره برایه شكلاتاش هر دو تا رو خورد خندیدم می‌دونستم دوستیه من تا نداره می‌دونستم دوستیه اون تا داره مثل همیشه خوب شد همه شكلاتا مو خودرم اما اون هیچ كدومشو نخورده حالا با یه صندوق پر از شكلاتای نخورده چی كار می‌كنه.
__