تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
15 اسفند 86 - 10:39
خدا می توانست مردی بسازد که بعد از تو درغربتش جان بگیرد.. و او می توانست یک سنگ باشد.دگرگون شود وشکل انسان بگیرد.. خدا می توانست اصلا نباشی.خدا می توانست عاشق نباشم به جای تو برفی می امد که چشمم سراغ تو را از زمستان بگیرد.. خدا می توانست اصلا همین طور،همین طور باشم که او آفریدست ولی آخر قصه تغییر می کرد،که این داستان خوب پایان بگیرد.. تو می شد که اصلا نیایی به این شهر و من نیز اصلا در این خیابان نباشم،خدا نیز از ابتدا می توانست که این کوچه را از خیابان نگیرد.. خدا می تواند جهانی بسازد که این مرد اصلا به دنیا نیاید،خدا میتواند ؛خدا میتواند به این روح پیچیده اسان بگیرد.. پس از قرن هایی که بر من گذشته است و فرسنگ ها دوری از این شهر پس از تو نمی خواهد این مرد دیگر در این شهر دلگیر،باران بگیرد.. غروب است ودست خودش نیست اگر همان حلقه هایی که در چشم خود داشت وحالا همین مرد تصمیم دارد برای زن و بچه اش نان بگیرد...
13 اسفند 86 - 20:45
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی
27 دی 86 - 18:58
همیشه در پی كسی یا چیزی باش كه تو را تكامل دهد. نه اینكه موجب سقوط و نزول تو را فراهم سازد.
27 دی 86 - 01:42
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست
26 دی 86 - 15:55
تقوی آن است که اگر عمل تو را بر طبقی گذاشته روی آن را نپوشانند و در مقابل اهل دنیا بگردانند چیزی در آن نباشد که از آن شرمنده باشی. امام علی (ع)
25 دی 86 - 19:49
salam felani,na,man untor nistam,albate ye bar ye felani ba m an inkaro kard,ama man felani nemisham
__