لیست توصیفنامه ها9 شهریور 87 - 07:50 | |
ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب |
7 شهریور 87 - 12:48 | |
سلام
به کلوب من هم سر بزن |
6 شهریور 87 - 22:20 | |
تو را اینجا به صدها رنگ می جویند
تو رابا حیله و نیرنگ می جویند
تو را با نیزه ها در جنگ می جویند
تورا اینجا بر گرد سنگ می جویند
تو جان میبخشی و اینجا به فتوای تو
میگیرند جان ازما
|
6 شهریور 87 - 10:09 | |
نگاهی ،از تاریکی
در ژرفای تاریکی
می توان روشنی را دید
در تراکم سکوت
به نا شنیده ترین صدا گوش سپردم
جان ،یک حقیقت روشن است
که هر بامدادفاز آن خورشیدی طلوع کند
که حس کند،سایه سبز طراوت را در خویش
و لذت برهنگی را
رد زلالی چشمه سار زندگی
در هوایی سیال از عطر عشق
چه شکوهی دارد،کاشتن بوته نوازش
و چیدن گل آرامش
نگاهم هنوز از پنجره غربت
در انتظار گرد بادی ست
تا خاشاک خاطرات جوانی را
با خود ببرد
تا روشن شود،زوایای تاریکی
آرزوهای گره خورده -شاهی |
5 شهریور 87 - 17:39 | |
حالا بر خواسته ام!
چه ها می بینم؟
چه دنیایی است!چه زمینی چه آسمانی....!
دیگر زمینی نیست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ....
چه آسمانهایی !
به پهنای عدم ! به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنایی امید ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنایی انس به پاکی شکوه زیبا و مهربان دوست داشتن...!
چه می گویم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شوید ای کلمات ! از چه سخن می گو یید؟
و من اکنون در آستانه دنیایی ایستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنیای خورشید و خاک و زندگی به چشمم می آ ید سکوت است و بس....
|
3 شهریور 87 - 22:03 | |
کاش میشدسرزمین عشق را
در میان گامها تقسیـم کرد
کاش میشدبا نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش میشد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش میشد با نسیم شامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش میشد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش میشد درسکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزوها پر کشید
کاش میشد مثل یک حس لطیف
لابه لای آسمان پر نور شد
کاش میشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش میشد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی ونامهربانی را ندید
کاش میشد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش میشد آسمان مهر را
خانه کرد وبه گل خورشید داد
کاش میشد بر تمام مردمان
پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش میشد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت
کاش می شد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد
کاش میشد جای اشعار بلند
بیت ها را ساده و زیبا کنم
کاش میشد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم
کاش میشد با کلامی سرخ وسبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش میشد در طلوع یاس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم
کاش میشد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش میشد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم |













