مرد 25 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل 4 سال و 8 ماه و 21 روز سن کلوبی ، حالم از کشورم بهم میخوره نمیخوام به زور خودمو وطن پرست نشون بدم وطنی که به اسم مال ماست وطنی که توش وحشیگری حکم فرماست ...
زندگی بافتن یک قالی ست نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی نقشه را اوست که تعیین کرده تو در این بین فقط می بافی نقشه را خوب ببین نکند آخر کار،قالی زندگیت را نخرند
نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر . برای عشق وصال كن ولی فرار نكن . برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن . برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
سحر در سجده ی پاکی تو را در زجه های قلب بیمارم دعا کردم. هزاران بار اندوه و تنهایی در تو را در های های گریه و اشک ام صدا کردم تو را من تا. سحر هر شب به تنهایی دعا کردم. دریغ از درد تنهایی دریغ از آه سرد و اشک رسوایی که در دنیای بی مهری کسی از دل نمی تابد _ و من در آسمان و کهکشان- اینچنین دنیای بد عهدی تو را خورشید پاک_آسمان عشق کردم تو را من عاشق ام عاشق! تو را با عشق و مستی من وفا کردم. عجب دنیای بد عهدی عجب دنیای صد رنگی عجب رنگ پر از ننگی چرا اینگونه بی رحمی؟ چراا
. سر کلاس ادبیات معلم گفت:فعل رفتن رو صرف کن:رفتم ... رفتی ... رفت... ساکت می شوم، می خندم، ولی خنده ام تلخ می شود. استاد داد می زند:خوب بعد؟ ادامه بده . و من می گویم:رفت .رفت..رفت.رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شادیم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من می خندم و می گویم : خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...کارم از گریه گذشته است به آن می خندم
گفتی بمون با من بمون
گفتم می مونم
گفتی با دل تنگی بخون
گفتم می خونم
گفتم و گریه کردم و پای تو ساختم
این دل سر به راه رو آروم به تو باختم
گفتی که دستمو بگیر
گفتم می گیرم
گفتی که از عشقم بمیر
گفتم می میرم
چرا با این که می دونم خطا کرده
هنوز دلگرم امیدم که برگرده........
شاید آن روز كه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید كرد )) خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبارست