تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
23 شهریور 87 - 20:42
امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره میبارد در سكوت سپید كاغذها پنجه هایم جرقه میكارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهشها پیكرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتشها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم كه همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر كردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب به جای می ماند عطر سكر آور گل یاس است آه بگذار گم شوم در تو كس نیابد ز من نشانه من روح سوزان آه مرطوب من بوزد بر تن ترانه من آه بگذار زین دریچه باز خفته در پرنیان رویا ها با پر روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار دنیاها دانی از زندگی چه میخواهم من تو باشم ? تو ? پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو بار دیگر تو آنچه در من نهفته دریاییست كی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین طوفانی كاش یارای گفتنم باشد بس كه لبریزم از تو می خواهم بدوم در میان صحراها سر بكوبم به سنگ كوهستان تن بكوبم به موج دریا ها بس كه لبریزم از تو می خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبك سایه تو آویزم آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم كه همین دوست داشتن زیباست
23 شهریور 87 - 11:54
زیباترین عکس ها در اطاق های تاریک ظاهر میشن پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت ظاهر شدی بدون که خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه
20 شهریور 87 - 13:28
یك نفر در كوچه گویا عشق را دزدیده است این خبر در كوچه های شهر ما پیچیده است دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت گوییا او هم بساط خویش را بر چیده است عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم عشق را از شاخه های كوچه باغی چیده است عشقبازی در خیابان مطلقاً ممنوع شد عابری این تابلو را در دور میدان دیده است یك چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است چشمكش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است می روم از شهر این دل سنگهای كوردل یك نفر بر ریش ما دل ریشها خندیده است
20 شهریور 87 - 12:54
سحرم،دخترکم! سحرم دخترکم نازگلم دلبرکم همه شیدایی عالم به نمازت ،گلکم! دل بابا شده آتش نکنی گریه بحالم، نزنی چنگ به گیست، دلکم! نبری پند ز کارم نشوی خسته ز یادم ندهی ناله به کام ام گلکم دلبرکم ای همیشه سحرام،خوشگلکم! تاب گیسوی تو مجنون که ندارد سرباغ روی زیبای تو شهزاده ندارد،گل ناز! ناز چشمان تو مهتاب ندارد،تو بتاب! گلکم،چلچله آواز سفر دارد و من من درین قافیه آواز تو دارم، دلکم! سحرم نازگلم چشمه ی خورشید وش ام ای همیشه نفست عطر دل و جان و تنم! یاد دلشادی آن روز بخیر که به لبخند تو صد باغ، گل افشان شده بود. یادت آمد چه غزل های لطیفی به طنین نفست میخواندم!؟ یادت آمد پسر جنگل سبز پشت دیوار سکوت دل تو لب به نی می سایید و گل عشق دو چشمان تو را نی لبک می بارید!؟ وه چه زیبایی بی رنگی بود! وعده گاهی چه دل انگیز که بر اسب سفید و شنل سبز بهار گل خورشید به چشمان تو می رقصیدند. خجل از روی تو دیواره ی یاس سر شرم آمده بود موج بر ساحل آرام فرو می غلطید و من از چشمه ی الماس تو را می شستم. سحر ام نازگلم یاد، بسیار و پر از خاطره ی رنگارنگ هر کتابی که ندارد این رنگ تو بمان و تو بدان سینه بر سینه بخوان روزگار گذران پر ز نیرنگ و گران هر که پرسید بگو در سفرم سفر پر خطر و در حذرام من به گرداب زمان درگذرام نکنی غصه به حالم بخدا در قفس شیشه و آهن پر پرواز ندارم،دلکم شوق دید ار تو دارم چکنم !؟صیدم و در حلقه ی مستانه به دارم! تا سحر چشم براهم نکنی غصه بحالم نزنی چنگ بجانم و در آشفتگی دار و طناب نروی از دل و جانم شده آهسته و آرام بیاسای که من پای براهم.
19 شهریور 87 - 13:32
گفتمش مونس شبهایم کو رشته ی زلف سیاهش را داد گفتمش با تو چه باید گفتن عکس رخساره ی ماهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد به من انتظار سر راهش را داد
19 شهریور 87 - 13:30
مادر می گفت:دختر قشنگم همه آدم ها وقتی به دنیا میان سفید سفید هستن مثل فرشته های مهربون. همشون بی گناهن ولی بعضی هاشون که بزرگ می شن سیاه می شن اون قدر که ممکن قلب بعضی از آدم های سفید رو بشکنن . دختر خوبم دنیا پر از آدم های سیاه و سفیده .اگه ادم سپیدی باشی محبوب دلهایی همیشه. اما اگه آدم سیاهی باشی هیچ کس دوست نداره و همه ازت فرار می کنن .اون وقته که تنها می مونی..... یادت باشه به همه چیزو همه کس باید محبت کنی فقط به یه شرط به اندازه ای که هر کس لیاقتش رو داره نه بیشتر
__