لیست توصیفنامه ها25 بهمن 86 - 12:41 | |
happy valentain day ♥ ♥LOVELOVELOVE♥ * * ★ ★ ★ * ★ ★ ★ * ★ * ★ * * ★ * ★ ★ ★ ★ ? ★ ★ ★ ★ * * ★ ~╭⌒╮╭⌒╮ ╱◥██◣╭╭⌒╮ ︱田︱田田|╰--~ ╬.....kiss........... .........***... .....kiss....................***. |
22 آبان 86 - 09:01 | |
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________**** _______
___***____***____***__ *** ____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***_____________________***___
_*** _ _ _____تولدت مبارك__ _***___
__***___________________***____
___***_________________***_____
____***_____LOVE ____ ***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
_____________***_______________ |
22 آبان 86 - 08:58 | |
): ایده آلیسم : دو گاو دارید.ازدواج می كنید.همسر شما آنها را می دوشد. رئالیسم : دو گاو دارید.ازدواج می كنید.اما هنوز هم خودتان آنها را می دوشید. متحجریسم : دو گاو دارید.زشت است شیر گاو ماده را بدوشید. فمینیسم : دو گاو دارید.حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید. پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید.از هر كدام شیر بدوشید فرقی نمی كند. لیبرالیسم : دو گاو دارید.آنها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود. دموكراسی مطلق : دو گاو دارید.از همسایه ها رای می گیرید كه آنها را بدوشی |
26 آذر 85 - 06:03 | |
خوشبخت شدن؛ بهای سنگینی دارد. نپرداخته؛ چطور می خواهی به چنگش بیاوری؟ خوشبختی؛ جنس قسطی نیست. خوشبختی را نقد ِ نقد معامله می کنند ــ با سکه های اراده، ایمان ،کار، عشق..... |
20 آذر 85 - 21:44 | |
آبی تر از آنم كه بیرنگ بمیرم... از شیشه نبودم كه با سنگ بمیرم... من آمده بودم كه تا مرز رسیدن... همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم ...تقصیر كسی نیست كه اینگونه غریبم.... شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیرم |
14 آذر 85 - 08:21 | |
سوار هواپیما بودم و داشتم میرفتم سفر همین طور كه هواپیما اوج گرفته بود و توی آسمون داشت پرواز میكرد
یكدفعه دیدم اوضاع بهم ریخت و فهمیدم كه هواپیما دچار نقص فنی شده و هر لحظه سقوط میكنیم .
من هم تصمیم گرفتم كه از هواپیما بپرم بیرون و جون خودم و نجات بدم . همین طور كه از هواپیما پریدم بیرون و
داشتم به طرف زمین می اومدم یه دفعه یكی از بچه های کلوب
و دیدم با یه هواپیما . گفت : اینجا چیكار میكنی ؟ گفتم : مگه نمی بینی
دارم سقوط میكنم .
گفت كه توی هواپیما جا نیست بیایی تو ، گفتم اشكالی نداره همین جا روی بال هواپیما می شینم . و خلاصه همون جا نشستم و از
سقوط نجات پیدا كردم .
همین طور كه هواپیما اوج می گرفت و بالا می رفت هوا هم سرد می شد و من هم خیلی سردم شده بود یه كمی فكر كردم
ببینم خودم و با چی گرم كنم همین جا بود كه یاد داستان ریز علی افتادم و تصمیم گرفتم كه لباسامو آتیش بزنم تا گرم بشم ،
خلاصه از توی ساكم یكی از لباسامو در آوردم و زدم تو بنزین هواپیما و همون جا روی بال هواپیما یه آتیش درست كردم و
خودم و باهاش گرم كردم همین طور كه هواپیما داشت می رفت و من هم دیگه حسابی گرم شده بودم دیدم یكی داره
از اون پایین صدام میزنه خوب كه نگاه كردم دیدم داداشمه با ماشینش ، داره میگه اونجا چیكار میكنی بیا پایین ،
من هم كه حسابی خسته شده بودم از نشستن رو بال هواپیما پریدم پایین ، همین طور كه داشتم به زمین نزدیك می شدم ، دیدم یكی دستم و گرفته
میگه منم نجات بده چترم باز نمیشه ترو خدا منم نجات بده ، دیدم یه چتر بازست ، گفتم تو از كجا منو می شناسی !!!
گفت :من یکی از بچه های کلوب هستم ، خلاصه با هم پریدیم روی ماشین و دو تایی بالاخره رسیدیم به زمین ، دیدم سفر كه نشد برم
تصمیم گرفتم برم ماهیگیری ، قلاب و انداختم توی آب و منتظر موندم دیگه داشت خوابم می برد كه دیدم قلاب داره تكون می خوره ،
اومدم قلاب و بكشم بالا دیدم خیلی سنگینه گفتم عجب ماهی !!!
خلاصه حسابی تلاش كردم تا بالاخره قلاب و كشیدم بالا دیدم اِاِاِ اینكه سرندی پیتیه !!!
گفتم سرندی پیتی تو اینجا چیكار می كنی ؟ گفت دارم می رم جزیره ناشناخته ، دیدم سرندی پیتی منو می شناسه ، گفتم تو از كجا منو می شناسی ؟
گفت :مدیر کلوب عكستو زده بود به در کلوب . گفتم ای وای این ناخدا برای ما آبرو نزاشته .
خلاصه آزادش كردم بره و كلی خوشحال شد و رفت ، دیدم ماهی هم كه نشد بگیریم از خیر این یكی هم گذشتم و رفتم خانه ، دیگه شب شده بود كه رسیدم
خانه دیدم كلی پیام برام اومده از طرف بر و بچه های کلوب ..چند تایشو باز كردم دیدم كه نوشتن خیلی مزخرفی ، حسابی حالم گرفته شد ، یه دفعه دیدم یه نامه از
سرندی پیتی دارم بازش كردم دیدم كه كلی تشكر كرده و كلی هم سلام رسونده از طرف كنا و خانم لورا و بقیه ، خلاصه خیلی خوشحال شدم و گفتم بازم معرفت تو
سرندی پیتی و یه دعوت نامه هم برام فرستاده بود كه یه سفر برم جزیره ناشناخته ، با خودم گفتم كه سفر كه نشد برم ، حداقل خوب شد سرندی پیتی دعوتم كرد ،
خلاصه شب بود و دیگه حسابی خسته شده بودم دیگه برم بخوابم راستی قبل از اینكه برم خواستم از این سفر یه نتیجه گیری هم بكنم اگه خواستین تو این ایام
سفر برید حتما به این نكته ها توجه كنید :
1_ سفر نرید اگه رفتید با هواپیما نرید .
2_ سقوط نكنید اگر سقوط كردید روی بال هواپیما نشینید كه مجبور بشین لباساتون رو آتیش بزنین .
3_ ماهیگیری نرید چون فایده ای نداره .
4_ اگه سرندی پیتی رو صید كردید آزادش نكنید بره چون بعدا كسی حرفتون رو باور نمی كنه .
--------------------------------------------------------------------------------
|
- 1
- 2










