تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
29 خرداد 87 - 17:29
خدایا چندین بار بهت گفتم که عشق من به تو دروغ نیست پس کی باورت میشه عزیز دلم خدای خوبم خدایا خیلی دوستت دارم از همه بیشتر تورو دوست دارم باور کن رفیق نیمه راه هم نیستم همیشه توی قلبمی باور کن که هیشششششششششش کی نمیتونه تورو از توی قلبم بیرون کنه باور کنننننننننننننننننننننننننننننن!!!!!!!!!!!!!!!!
12 بهمن 86 - 12:58
" بسم رب شهدا والصدیقین " روزهای محرم و یادگاری دهه فجر.... درود به روان پاک شهیدانی که با هدیه جان خود،انقلاب شکوهمند اسلامی را به پیروزی رساندند .هم چنین سلام بر سلحشوران هشت سال دفاع مقدس ؛ که باخون خود نهال انقلاب اسلامی را آبیاری کردند تا امروز پس از گذشت قریب 30سال کشوری پیشرفته ، آزاده و مستقل داشته باشیم وبا سرافرازی در عرصه علم و دانش هم چنان پله های رشد وآبادی را طی کنیم. خجسته سالروز پیروزی ارزشمند و شکوهمند انقلاب اسلامی رابه شما و به همه ملت غیور وغریتمند ایران تبریک عرض میکنیم .امید که هم چنان با وحدت کلمه وتکیه برایمان واندیشه مان در حفظ این پیروزی ، پر توان وکوشا باشیم .( انشا الله )
28 دی 86 - 14:31
کربلا بیت الحرامی دیگر است.. حاجیانش را مقامی دیگر است.. نیت اش ، ترک سر و تن گفتن است.. در پی اش ، تکبیر در خون خفتن است ..شیعه گی آیا شکم پروردن است.. یا به روز جنگ ، عذر آوردن است؟ ..شیعه یعنی امتزاج نار و نور.. شیعه یعنی راس خونین در تنور.. شیعه یعنی بازتاب آسمان ..بر سر نی ، جلوه رنگین کمان ..شیعه باید آبها را گل کند.. خط سوم را زخون کامل کند.. خط سوم خط سرخ اولیاءست.. کربلا بارزترین منظور ماست
27 دی 86 - 21:18
ای خدای .... ای خدای ابا عبدالله ؛ "یا لیتنا کنا معک "ما را آکنده از صداقت واخلاص کن. ای خدای عباس "ع" ،تنها تویی که میتوانی عشق را با جنگ آوری وادب را با دلاوری در وجود کسی متجلی کنی ! ما را به دست ساقی ابو فاضل از این فضایل سیراب کن. ای خدای زینب "س" !تو را به عظمت زینب سوگند ، که جلوه ای از جلال او را به مردان وزنانمان بنما تا جلوه های فریبای دنیا در نگاهشان رنگ ببازد . ای خدای علی اکبر"ع" !ما را در سنت رنج عزیزان ،پیش پای محبوب ،شیعه حسین "ع" قرار ده . ای خدای حبیب !دلمان را تا واپسین دم کهولت وپیری هم چنان جوان عشق حسین بدار. ای خدای قاسم "ع"!حلاوت شهادت را شیرین تر از عسل به ذائقه مان آشنا کن. ای خدای ذوالجناح !:وقتی اسبی در آستان حسین به معرفتی چنان دست می یابد .روا نیست که سالکان کوی او محروم از معرفت بمانند .ما را تا کمترین پایه معرفت حسین تعالی ببخش. ای خدای کربلا !ما را روز به روز به این کربلایی که مقربانت را جام بلا بیشتر می دهد آشناتر کن . ای خدای عاشورا !داغ فرزندان حسین را ،و مصیبت شیعه را به ظهور حضرت منتقم تسلی بخش....
26 دی 86 - 16:26
تقوی آن است که اگر عمل تو را بر طبقی گذاشته روی آن را نپوشانند و در مقابل اهل دنیا بگردانند چیزی در آن نباشد که از آن شرمنده باشی. امام علی (ع)
24 دی 86 - 14:26
به نامش و به یادش بخشی از رمان آفتاب در حجاب نوشته سید مهدی شجاعی عجب سكوتی بر عرصه كربلا سایه افكنده است ! چه طوفان دیگری در راه است كه آرامشی اینچنین را به مقدمه می طلبد ؟ سكون میان دو زلزله ! آرامش میان دو طوفان ! یك سو جنازه است و خاكهای خون آلود و سوی دیگر تا چشم كار می كند اسب و سوار سپر و خود و زره و شمشیر . و اینهمه برای یك تن ، امام كه هنوز چشم به هدایتشان دارد . قامت بلندش را می بینی كه پشت به خیمه ها و رو به دشمن ایستاده است ، دو دستش را بر قبضه شمشیر تكیه زده و شمشیر را عمود قامت خمیده اش كرده است و با آخرین رمقهایش مهربانانه فریاد می زند : هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... آیا كسی هست كه از حریم رسول خدا دفاع كند ؟ آیا هیچ خدا پرستی هست كه به خاطر او فریاد مرا بشنود و به امید رحمتش به یاری ما برخیزد ؟ آیا كسی هست ... و تو گوشهایت را تیز می كنی و نگاهت را از سر این سپاه عظیم عبور می دهی و ... می بینی كه هیچ كس نیست ، سكوت محض است و وادی مردگان ... خودت را مهیا كن زینب كه حادثه دارد به اوج خودش نزدیك می شود . اكنون هنگامه وداع فرا رسیده است . اینگونه قدم برداشتن حسین و اینسان پیش آمدن او ، خبر از فراقی عظیم می دهد . خودت را مهیا كن زینب كه لحظه وداع فرا می رسد . همه تحملها كه تاكنون كرده ای ، تمرین بوده است ، همه مقاومتها ، مقدمه بوده است و همه تابها و توانها ، تدارك این لحظه عظیم امتحان ! نه آنچه كه از صبح تاكنون بر تو گذشته است ، بل آنچه از ابتدای عمر تاكنون سپری كرده ای ، همه برای همین لحظه بوده است ... با حسی آمیخته از بیم و امید ، چشمهایت را باز می كنی و حسین را می بینی كه سرت را به روی زانو گرفته است و با اشكهایش گونه های تو را طراوت می بخشد . یك لحظه آرزو می كنی كه كاش زمان متوقف بشود و این حضور به اندازه عمر همه كائنات ، دوام بیاورد . حاظر نیستی هیچ بهشتی را با زانوی حسین ، عوض كنی و حتی هیچ كوثری را جای سرچشمه چشم حسین بگیری . حسین هم این را خوب می داند و چه بسا از تو به این آغوش ، مشتاق تر است یا محتاج تر! این شاید تقدیر شیرین خداست برای تو كه وداعت را با حسین در این خلوت قرار دهد و همه چشمها را از این وداع آتشناك ، بپوشاند . هیچ كس تا ابد جز خود خدا نمی داند كه میان تو و حسین در این لحظات چه می گذرد . حتی فرشتگان از بیم آتش گرفتن بالهای خویش در هرم این وداع به شما نزدیك نمی شوند . هیچ كس نمی تواند بفهمد كه دست حسین با قلب تو چه كرد ؟ هیچ كس نمی تواند كه نگاه حسین در جان تو چه كرد ؟ هیچ كس نمی تواند بفهمد كه لبهای حسین بر پیشانی تو چگونه تقدیر را رقم می زند . فقط آنچه دیگران ممكن است ببینند یا بفهمند این است كه زینبی دیگر از خیمه بیرون می آید . زینبی كه دیگر زینب نیست . تماماً حسین شده است ... و مگر پیش از این ، غیر از این بوده است ؟! حكایت غریبی است حكایت این لحظات كه فهم از دریافتن آن عاجز است چه رسد به گفتن و پرداختن آن . اگر از خود بچه ها كه بی تاب ، درگیر این كشمكش اند بپرسی نمی دانند كه چه می خواهند و چه باید بكنند . یكی مات ایستاده و به چشمهای حسین خیره مانده است . انگار می خواهد بیشترین ذخیره را از نگاه حسین داشته باشد . یكی مدام دور حسین چرخ می زند و سر تا پای او را دوره می كند . یكی پیش روی حسین زانو زده است ، دستها را دور پای او حلقه كرده است و سر بر زانوانش نهاده است .یكی دست حسین را بوسه گاه لبهای خود كرده است . آنرا بر چشمهای اشكبار خود می مالد و مدام بر آن بوسه می زند ... چه سخت است برای حسین ، گفتن این كلام به تو كه : باز كن این حلقه های عاطفه را از دست و بال من ! با كدام دست و دلی می خواهی این حلقه ها را جدا كنی ؟ این حلقه ها كه اكنون بر دست و پای حسین بسته است ، از اعماق قلب تو گذشته است . چگونه می توان این حلقه ها را گشود ؟ كاری باید كرد زینب ! اگر دیر بجنبی ، دشمن سر می رسد و همینجا پیش چشم بچه ها كار را تمام می كند . كاری باید كرد زینب ! حسین كسی نیست كه بتواند اندوه هیچ دلی را تاب بیاورد ، كه بتواند هیچ كسی را از آغوش خود بتاراند كه بتواند هیچ چشمی را گریان ببیند ... این صف اولیاست ، تمامی اولیا الله و این خود محمد است . این پیامبر خاتم است كه در میانه معركه ایستاده است ، محاسنش را در دست گرفته است و اشك مثل باران بهاری بر روی گونه هایش فرو می ریزد . - یا جداه ! یا رسول الله ! یا محمداه ! این حسین توست كه ... نگاه كن زینب كه خدا به تسلای تو آمده است . - خدا ببین كه با فرزند پیامبرت چه می كنند ! ببین كه بر سر عزیز تو چه می آورند ؟ ببین كه نور چشم علی را ... نه . نه ، شكوه نكن زینب ! با خدا شكوه نكن ! از خدا گلایه نكن . فقط سرت را بر روی شانه های آرام بخش خدا بگذار و های های گریه كن . خودت را فقط به خدا بسپار و از او كمك بخواه . خودت را در آغوش گرم خدا گم كن و از خدا سیراب شو ، اشباع شو ، سرریز شو . آنچنان كه بتوانی دست زیر پیكر پاره پاره حسین بگیری و او را از زمین بلند كنی و به خدا بگویی : « خدا ! این قربانی را از آل محمد قبول كن ! » التماس دعا یا علی
__