دلم برای کسی تنگ است که"
چشمهای قشنگش را به عمق
آبی دریای واژگون می دوخت
وشعرهای خوشی چون
پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است که"
همچو کودک معصومی
دلش برای دلم میسوخت
ومهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است........
وقتی هنگام وداع پشت سر را می كنی یكدم نگاه می زنم لبخند به تو تا نگردی مطلع كه چه آورد ،بر من آشفته حال فكر بی تو بودن در این ،كوره راه. دستها را می دهم دائم تكان و مثال قاصدك بوسه هایم را به دستان نسیم آه خود می سپارم بلكه شاید بر لبان و گونه های تو رسد. می كنم دائم به سوی تو نظر در دل اما این من و این آه سرد و كنم نفرین دائم بر سفر....
خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسید سوار.
آسمان مكثی كرد.
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
"نرسیده به درخت،
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
میروی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در میآرد،
پس به سمت گل تنهایی میپیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی:
كودكی میبینی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست كجاست
اشتباه شاید همین بود.... همین تو را از خودت خواستن... غافل از اینکه?ندیدن و نشنیدنِ تو?بهانه ی خوبی برای باور کابوس نبودنت نیست.... توبودی....تو هستی....بی آنکه بخواهی.... تو هستی حتی اگر دیگر?در این دنیا نباشی.... برای باور بودنت?دلیلی بالاتر از دیوان حافظ ِ کتابخانه ی من؟ که هر غزلش با اسم تو شروع می شود.... پس اگر عاشق نیستی لا اقل من را به خیال بافی متهم نکن.... چه کسی گفته من تنها زمانی می توانم بودنت را باور کنم? که گرمی دستهایت را حس کنم؟یا صدای مهربانت را بشنوم؟ چه کسی گفته؟ من می فهمم سهراب چه می گوید?وقتی چشمهایم را می شویم? تا "وصال" را جور دیگری ببینم..... برای من?مگر بالاتر از اینکه?با عشق تو?از بدی ها پاک شوم? و به خدایِ احد و واحدم نزدیک تر شوم?؟؟ من این "وصالِ بی تو" را به هزار بار "وصال دنیوی"?نمی دهم.... وصال یعنی از تو به خدا رسیدن.... و خوشا به حال آن کسی?که پلی می شود?برای رسیدن دیگری?به خدا.... من باور کرده ام که : "چشمها را باید شست جور دیگر باید دید".... من باور کرده ام که : "تو بامنی هر جا برم?....." من باور کرده ام که : تو را باید در خود جستجو کرد..... من باور کرده ام بودنت را.... من باور کرده ام نبودنی از جنس بودن را....