تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
5 مهر 87 - 02:19
آیا تو نمیدانی که شیطانی وجود ندارد؟ شیطان همان خدا است وقتی که مست میکند.
12 تیر 87 - 11:40
سالها پیش كه كودك بودم.. سر هر كوچه كسی بود كه چینی ها را بند میزد به عشق و من آن روز به خود می گفتم آخر این هم شد كار؟ ولی امروز كه دیگرخبری از او نیست.. نقش یك دل كه به روی چینی است تركی دارد و من در به در وكوی به كوی پی بند زنی می گردم..........
2 تیر 87 - 14:35
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
22 خرداد 87 - 22:41
قربون بچم بشم که همین جور دخترا از در و دیوار براش می ریزن:*
22 خرداد 87 - 17:11
وقتی از همه ی دنیا دلم می گیرد هیچکس و هیچ چیز نمی تواند طوفان درونم را ارام سازد. تنها نگریستن به چشمان همیشه نگران مادر است که درونم را ارام می سازد.
21 خرداد 87 - 08:23
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد.. وسعت تنهائیم را حس نکرد.. در میان خنده های تلخ من.. گریه پنهانیم را حس نکرد.. در هجوم لحظه های بی کسی.. درد بی کس ماندنم را حس نکرد.. آن که با آغاز من مانوس بود.. لحظه پایانیم را حس نکرد
__