لیست توصیفنامه ها12 مرداد 87 - 12:53 | |
مردی خواب عجیبی دید . او در عالم رویا دید كه نزد فرشتگان رفته و به كارهای آنها نگاه می كند هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هایی را كه توسط پیك ها از زمین می رسند ، باز می كنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشتهای پرسید : شما دارید چكار می كنید ؟ ،فرشته در حالیكه داشت نامه ی را باز می كرد ، جواب داد : اینجا بخش دریافت است ، ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین را كه توسط فرشتگان به ملكوت می رسد به خداوند تحویل می دهیم. مرد كمی جلوتر رفت . باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید كه كاغذهایی را داخل پاكت می گذارند و آنها را توسط پیك هایی به زمین می فرستند، مرد پرسید : شماها چكار می كنید ؟ ، یكی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم. مرد كمی جلوتر رفت و یك فرشته را دید كه بیكار نشسته!!مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چكار می كنی و چرا بیكاری ؟ ،فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی كه دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب تصدیق دعا بفرستند ولی تنها عده بسیار كمی جواب می دهند . مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب تصدیق دعاهایشان را بفرستند ؟! فرشته پاسخ داد : بسیار ساده است ، فقط كافیست بگویند : <<خدایا ممنونیم>> |
20 تیر 87 - 10:27 | |
هرآنچه بخواهیدبدست خواهیدآورد بشرطی که استقامت راسرمایه خودقرار دهید(لافونتن) |
14 تیر 87 - 05:53 | |
هرگز مغرور نشو ، برگها زمانی از روی شاخه میریزند که فکر میکنند طلا شدند ... چشمککککک ...
داداش امیرعلی ![]() |
11 تیر 87 - 18:58 | |
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را…
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها…
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟ |
3 تیر 87 - 07:22 | |
انتظار کشیدن هم چیز بدی نیست ها. کمی که بگذرد زمان را از دست می دهی. دیگر گذر ثانیه ها مهم نیست. فقط تو می مانی و یک نوع حس عجیب. انتظار از یاد رفته است. گاه گاهی آن گوشه های ذهن خاطره گنگی پرپر می زند. ـ نیامد . . . آنوقت است که صدای باد و حتی وزش نرم ابرها جالب می شود. صداهایی که تا لحظه پیش گنگ بودند مفهوم پیدا می کنند. درشان به دنبال آشنائیتی می گردی. . . از اینجا که نشسته ام رنگها شفافیت زیادی دارند ـ تازه ترند و انسانها ناگاه جالب تر می شود. بعد ذهن ساکت می شود و کم کم از تلاطم می افتد. دنیا کند می شود . . . آدم ها آهسته ترند . . . ـ هر وقت انتظار می کشم یاد شازده کوچولو می افتم. یاد روباه می افتم که مفهوم انتظار را معنی کرد. راستی چند وقت است اهلی نشده ایم؟ چند وقت است ساعت چهار معنی اش را از دست داده است؟ چند وقت است که دیگر گندمزار معنایی برایمان ندارد؟ |
9 اردیبهشت 87 - 20:49 | |
هر كی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت ، هیچ ادایی جای اون ناز و اداتو نگرفت . پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی كنه ، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت |













