لیست توصیفنامه ها5 مرداد 87 - 21:37 | |
نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد . . . |
5 مرداد 87 - 20:58 | |
بلند ترین ارتفاعی که باعث مرگ آدمی می شود افتادن از چشمان کسیست که فکر می کند همه چیز اوست... |
5 مرداد 87 - 10:21 | |
وداع می کنم
با تو
تویی که چشمانت همیشه با دلم سخن داشت ...
گلم ...
دلم ...
این روزها از همیشه بی قرارترم
مانند پاییز
که لحظه لحظه
باران را انتظار می کشد ...
ما نه خط های موازی بودیم
نه متقاطع
من و تو
فقط دو خط بی ریا بودیم
دو خط کم رنگ
شاید پر رنگ ...
خط های تو
همیشه خط های بی رنگ مرا
انتظار می کشید ...
و خط های ناموزون من
همیشه خط های عاشقانه تو را
انکار می کرد !
گلم ...
دلم ...
به همین اشک های گاه و بی گاه
من بد نبودم
ما هزار سال دیر آمدیم
و هزار سال دیرتر به هم رسیدیم ...
رویاهای خاک خورده عاشقانه من
متعلق به هزار سال پیش هست
و صداقت جاودانه تو ایضا ...
گلم ...
دلم ...
وداع می کنم ...
با تو
نه !
با دنیای عاشقانه خودم ...
وداع می کنم ...
دل نوشته عاشق پاییز
|
5 مرداد 87 - 10:21 | |
اصلا چه فرق می کند !؟
ها !
چه فرق می کند
که ما
برای هم باشیم
یا برای غیر !
نه من طاقت
گذر دارم
نه تو تاب سفر ...
برای هم
قفس ساخته ایم !
مِنَتَش را هم
میگذاریم !
قفس ، قفس است
چه از طلا باشد
یا از یاد تو !
اصلا چه فرق می کند !
ها !
من در قفس می میرم
حالا
چه در دست های تو باشم
یا در دست های غیر ...
میمیرم ...
دل نوشته عاشق پاییز |
31 تیر 87 - 20:21 | |
از شعله شعر من زبان میسوزد
حرفی بزنم اگر، دهان میسوزد
چندیست سرم لانه ققنوسان است
بالی بتکانم آسمان میسوزد
اسبی که به روی قالی خانهی ماست
در تاخت و تاز خالی خانهی ماست
آن گاو که در تابلو نقاشی است
خوشبختتر از اهالی خانهی ماست!
با سرعت بیمهار واگن هایش
با لشکر بیشمار واگن هایش
از دور قطار زندگی می آید
تنهایی و مرگ، بار واگنهایش
بگذار که مشکلات را درک کنی
تا لذت کیش و مات را درک کنی
زحمت بکش این پیاز را پوست بگیر
تا فلسفهی حیات را درک کنی
از آتشم و زبانهام گم شده است
از بادم و آشیانهام گم شده است
از آبم و رود، رود سرگردانم
در خاک کلید خانهام گم شده است
او مثل همیشه خوابهایش آبی است
کار من بیچاره ولی بیخوابی است
من گربهی ولگرد خیابان هستم
او گربه ی چاق و چلهی قصابی است
در اوج یقین اگر چه تردیدی هست
در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب، یعنی
توی چمدان ماه خورشیدی هست
من از سر شعر دست اگر بردارم
شاید سر راحت به زمین بگذارم
خوابم که نمیبرد به این زودیها
باید دو هزار گرگ را بشمارم
در شعر خود اعتراض میکاشت جلیل
هی پنجرههای باز میکاشت جلیل
میلیونر شهر میشد امروز اگر
جای کلمه پیاز میکاشت جلیل |
31 تیر 87 - 20:17 | |
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست
طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس
حافظ
|










