تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
26 مرداد 87 - 00:12
میان باید ها و نبایدها ماندهایم . اگر کسی را دوست بداریم قلبمان را خواهد شکست و اگر دوست نداشته باشیم بدون عشق قلبمان خواهد مرد . حال چه باید کرد ؟
20 مرداد 87 - 21:01
کنارم بخواب و به دورم بتاب و از این لب بنوش چو تشنه که آبو گل آتشی تو حرارت منم من که دیوانه ی بی قرارت منم من خدا دوست دارد لبی که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار مرا لمسم و کن و دل را به این عاشق ترین بسپار بخواب آرام پیش من منی که بی تو میمیرم لبت را بر لبم بگذار که جان تازه میگیرم
5 مرداد 87 - 21:37
نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد . . .
5 مرداد 87 - 20:58
بلند ترین ارتفاعی که باعث مرگ آدمی می شود افتادن از چشمان کسیست که فکر می کند همه چیز اوست...
5 مرداد 87 - 10:21
وداع می کنم با تو تویی که چشمانت همیشه با دلم سخن داشت ... گلم ... دلم ... این روزها از همیشه بی قرارترم مانند پاییز که لحظه لحظه باران را انتظار می کشد ... ما نه خط های موازی بودیم نه متقاطع من و تو فقط دو خط بی ریا بودیم دو خط کم رنگ شاید پر رنگ ... خط های تو همیشه خط های بی رنگ مرا انتظار می کشید ... و خط های ناموزون من همیشه خط های عاشقانه تو را انکار می کرد ! گلم ... دلم ... به همین اشک های گاه و بی گاه من بد نبودم ما هزار سال دیر آمدیم و هزار سال دیرتر به هم رسیدیم ... رویاهای خاک خورده عاشقانه من متعلق به هزار سال پیش هست و صداقت جاودانه تو ایضا ... گلم ... دلم ... وداع می کنم ... با تو نه ! با دنیای عاشقانه خودم ... وداع می کنم ... دل نوشته عاشق پاییز
5 مرداد 87 - 10:21
اصلا چه فرق می کند !؟ ها ‍! چه فرق می کند که ما برای هم باشیم یا برای غیر ! نه من طاقت گذر دارم نه تو تاب سفر ... برای هم قفس ساخته ایم ! مِنَتَش را هم میگذاریم ! قفس ، قفس است چه از طلا باشد یا از یاد تو ! اصلا چه فرق می کند ! ها ! من در قفس می میرم حالا چه در دست های تو باشم یا در دست های غیر ... میمیرم ... دل نوشته عاشق پاییز
__