لیست توصیفنامه ها15 تیر 87 - 01:29 | |
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد آن جوانبخت که میزد رقم خیر و قبول بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک رهنمونیم به پای علم داد نکرد دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد. |
11 تیر 87 - 21:31 | |
رسم زمانه این است میایند عادتت میدهند یا چنان می کنند که گمان ببری دوستت دارند و هر روز در عشقشان فرو روی و بعد میروند. رسم من این نیست! نه بیهوده میمانم که به من عادت کنند! نه چنان می کنم که گمان ببرند که دوستشان دارم!
|
9 تیر 87 - 17:54 | |
ای كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد ای كاش فریاد آنقدر بی صدا بود كه حرمت سكوت را نمی شكست ای كاش كلمه ی حقیقت آنقدر با لب ها صمیمی بود كه برای بیان كردنش نیازی به شهامت نداشت |
4 تیر 87 - 10:19 | |
گاه عشق بیکرانت را به سوی کسی روانه می کنی و خوب می دانی که تضمینی برای اینکه او نیز چنین کاری را بکند وجود ندارد آیا انتظار عشق متقابل را نباید داشت ؟ جواب ... ؟! جواب این است : منتظر نباش ! فقط در انتظار آن باش که نظاره بر عشق تو خانه ای سازد در دل او ، تا او نیز بر تو عشق بیکران بورزد ... اما ...! اما اگر نشد ...؟! شادمان باش! شادمان باش، که عشق در دل تو خانه ای ساخته با ستونهای استوار و دیوارهایی سراسر رنگ زیبای الهی... و گوش کن ... گوش کن آوای زیبای قناری که می خواند ، سرود هستی را . |
1 تیر 87 - 09:33 | |
سلام استاد عزیز ، از دیدارتون در این جامعه مجازی بسیار خوشحال و خرسندم . انشاءالله فرصتی بوجود بیاید تا بتوانم از نزدیک و در محیط حرفه ای در خدمتتون کسب تجربه و درس نمایم . با درود و احترام ،شاگرد کوچک شما ، سید میثم ناظمی |
31 خرداد 87 - 18:11 | |
یک شبی مجنون نمازش را شکست ... بی وضو در کوچه ی لیلا نشست... عشق آن شب مست مستش کرده بود ... فارغ از جام الستش کرده بود ... سجده ای زد بر لب درگاه او... پر زلیلا شد دل پر آه او ... گفت یارب از چه خوارم کرده ای ... بر صلیب عشق دارم کرده ای ... جام لیلا را به دستم داده ای... وندر این بازی شکستم داده ای ... نشتر عشقش به جانم می زنی... دردم از لیلاست آنم می زنی ... خسته ام زین عشق، دل خونم مکن... من که مجنونم تو مجنونم مکن... مرد این بازیچه دیگر نیستم... این تو و لیلای تو من نیستم ... گفت: ای دیوانه لیلایت منم ... در رگ پیدا و پنهانت منم ... سال ها با جور، لیلا ساختی... من کنارت بودم و نشناختی... |













