لیست توصیفنامه ها21 خرداد 87 - 19:46 | |
هی فلانی!
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک ... آن هم از دست عزیزی که
تو دنیا را جز برای او و جز با او نمیخواهی.
من گمانم . زندگی باید همین باشد!
م . اخوان |
27 اردیبهشت 87 - 09:37 | |
سلام مهدی جون میشه لطفا تو کلوب سیاه قلم من عضو بشی
http://www.cloob.com/clubname/siyah
البته اگه به نقاشی سیاه قلم علاقه داری ممنونم |
8 بهمن 86 - 21:56 | |
-----------------Girls------
-----------are like apples-----
-------on trees. The best ones----
-----are at the top of the tree.----
---The boys don't want to reach---
--for the good ones because they--
-r afraid of falling and getting hurt.-
-Instead, they get the rotten apples-
from the ground that aren't as good,
but easy. So the apples up top think
something's wrong w/ them when in
-reality they're amazing. They just--
---have to wait for the right boy to
---- come along, the one who's--
----------- brave enough to----
---------------climb all--------
---------------the way-------
--------------to the top-------
-------------of the tree.--------
دخترها شبیه سیبهای روی درخت هستند
بهترین آنان در در بالاترین شاخه وسرسبزترین منطقه درخت قرار دارند
وپسرها بآنها نزدیک نمیشوند چرا که میترسند زمین خورده و آسیب ببینند
وبه سراع سیب هائی میروند که در دسترس وگاه حتی آسیب دیده اند ...
چراکه بدست آوردن انان به سهولت و ساده تر وآسانتر است.
در این زمان این بهترین سیب ها تصور میکنند چیزی درست نیست
وچرا آنان انتخاب نمیشوند شاید که اشکالی دارند!!!....
اما آنان تنهاباید برای آن بهترین پسری صبر کنند
که آنقدر دانا وباهوش هست که
بهترین را تشخیص دهد واورا بدست بیآورد!
پایان!
|
4 بهمن 86 - 22:48 | |
زندگی گل زردی است به نام ( غم ) فریاد بلندی است به نام ( آه ) مروارید غلتانی است به نام ( اشک) و آیینه ای شکستنی است به نام (دل)
|
15 دی 86 - 11:20 | |
در افسانهها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در كوهها قرار بده.
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفتههای شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمیافتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه كند.
و خداوند این فكر را پسندید.
|
5 دی 86 - 15:43 | |
باید فراموشش کنم، چندیست تمرین می کنم...
من می توانم، می شود، آرام تلقین می کنم...
کم کم ،ز یادم میروی، این روزگار و رسم اوست...
این جمله را با تلخی اش، صد بار تضمین میکنم . ![]() |












