تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
19 مرداد 87 - 21:31
جنگل بدون ریشه توی خونمون به ما میگن فراری توی غربت دم به دم انگشت نگاری دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم بیرون خونه میگن ما تروریستیم وقتی خونه شده بود مثل جهنم ما با ویزای بهشت بریدیم از هم حالا تو برزخ بدبینی اسیریم نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن که سفر تقدیر ماست واسه همیشه ما همینیم جنگل بدون ریشه ما همینیم جنگل بدون ریشه
19 مرداد 87 - 21:28
پرنده مهاجر ای پرنده مهاجر سفرت سلامت اما به کجامیری عزیزم قفسه تموم دنیا روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
3 اردیبهشت 87 - 18:00
دلتنگم از دوری ات دلتنگم از اینكه چرا نمی آی تا كی باید چشم به جاده بدوزم. دلتنگم از یاس ها وداوودی ها كه نمی توانند برای آمدنت كاری بكنند تا كی باید نظاره گر آسمان باشم تا روی تو را در میان ستاره ها بیابم.بیا وبا آمدنت روزها زندگی شب های دلواپسی ساعت های به انتظار نشسته وامیدهای روشن را بیاور. باز هم چشم به راهت می نشینم شاید از عابری كه روزی از كوچه پس كوچه های قلبت عبور كرده یادی كنی شاید از كبوتری كه روزی از لبه پنچره نگاهت دانه ای بر چید سراغی بگیری.هنوز سر در گم روزهای بی توام./
3 اردیبهشت 87 - 17:59
شروع می كنم به از تو نوشتن كاغذ مست می گردد قلم به رقص در می آید نمی دانم چرا هر وقت می خواهم چیزی از تو بر روی كاغذ بیاورم واز تو بنویسم وجودم،قلمم،كاغذم همه و همه به وجد می آییم.عزیزم!تمام شب در خیالت گریستم هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می كنم نمی دانی چقدر محتاج نوام.هنوز كاغذهایم به شوق نگاهت رنگ كاهی را پس می زند وتمام شب وتمام ثانیه ها، یكی یكی می گذرندوبه دریا ها اشك هایم روان می شوند انگار تاب دیدن پاییز چشمانت را ندارد كاش برگردی زود،كوچه بی تو دل تنگی دارد كاش برگردی زود ومی دیدی كه دلم بی تو چه حالی دارد ببینی كه هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد كاش زود برمیگشتی تا قاب عكس روی دیوار تهی از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود كاش زود بر می گشتی.تو اگر برگردی من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس تقدیمت می كنم./
25 فروردین 87 - 09:44
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش دلبر تو دایما بر در دل حاضر است رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش دیده‌ی جان روی او تا بنبیند عیان در طلب روی او روی به دیوار باش ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال لیک تو باری به نقد ساخته‌ی کار باش در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن تو به یکی زنده‌ای از همه بیزار باش گر دل و جان تو را در بقا آرزوست دم مزن و در فنا همدم عطار باش
17 فروردین 87 - 17:14
به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ، به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را لو الدموع حین الوداع لاحرقت ارض الوداع من حرارت الاکباد .
__