تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
11 تیر 87 - 01:42
روز میلاد تو با روز اقاقی ها بود که به یمن تو به آفاق و فلک فخر کنند ------------------- تولدت مبارک
30 خرداد 87 - 02:41
میروم... اما نمی پرسم ز خویش ره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلم کین دل دیوانه را معبود کیست؟!
27 اردیبهشت 87 - 16:10
..... . برای اعتراف به كلیسا می روم ، رو در روی علف های روییده بر دیوار كهنه می ایستم و همه ی گناهان خود را یكجا اعتراف می كنم. بخـشیـده خـواهـم شــــد ، به یقیــــــن ................ عـلـف ها بی واسطه با خـــــــدا سـخن می گویند !!!!!!!! ................... /.
4 آذر 86 - 01:37
تنها صداست كه می ماند چرا توقف کنم، چرا؟ پرنده‌ها به جستوجوی جانب آبی رفته‌اند افق عمودی است افق عمودی است و حرکت: فواره‌وار و در حدود بینش سیاره‌های نورانی می‌چرخند زمین در ارتفاع به تکرار می‌رسد و چاه‌های هوائی به نقب‌های رابطه تبدیل می‌شوند و روز وسعتی است که در مخیْله‌ی تنگ کرم روزنامه نمی‌گنجد چرا توقف کنم؟ راه از میان مویرگ‌های حیات می‌گذرد کیفیت محیط کشتی زهدان ماه سلول‌های فاسد را خواهد‌کشت و در فضای شیمیائی بعد از طلوع تنها صدا است صدا که جذب ذره‌های زمان خواهدشد چه‌را توقف کنم؟ چه می‌تواند باشد مرداب چه می‌تواند باشد جز جای تخم‌ریزی حشرات فساد افکار سردخانه را جنازه‌های بادکرده رقم می‌زنند. نامرد، در سیاهی فقدان مردی‌اش را پنهان کرده‌است و سوسک... آهْ وقتی که سوسک سخن می‌گوید. چه‌را توقف کنم؟ هم‌کاری حروف سربی بیهوده است. هم‌کاری حروف سربی اندیشه‌ی حقیر را نجات نخواهدداد. من از سلاله‌ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم می‌کند پرنده‌ای که مرده ‌بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن به اصل روْشن خورشید و ریختن به شعور نور. طبیعی است که آسیاب‌های بادی می‌پوسند چرا توقف کنم؟ صدا، صدا، تنها صدا صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن صدای ریزش نور ستاره بر جدار ماده‌گی خاک صدای انعقاد نطفه‌ی معنی و بسط ِ ذهن مشترک عشق صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می‌ماند در سرزمین قدکوتاهان معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند چه‌را توقف کنم؟ من از عناصر چهارگانه اطاعت می‌کنم و کار ِ تدوین نظام‌نامه‌ی قلب‌ام کارِ حکومت محلی کوران نیست مرا به زوزه‌ی درازِ توحش در عضو ِ جنسی حیْوان چه کار مرا به حرکت حقیرِ کرم در خلأء گوشتی چه کار مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن متعهد کرده‌است تبار خونی گل‌ها می‌دانید؟
1 مهر 86 - 16:38
زندگی یعنی ریاضی بگوش کن حرف مرا همکلاسی- هموطن- همنوع من زندگی یعنی ریاضی این سخن افسانه نیست می شود آیا برای لحظه ای این جهان را دیده باشی بی حساب این نمایشنامه خلقت که ما هم لابلایش لحظه ای بازیگریم از همان دیروز دور- تا همین امروز و فردایی که می آید ز راه ، این چنین آغاز شد: یک خدایی بود و دیگر هیچ موجودی نبود ابتدایش را نمی داند کسی ذره ای اما در این تردید نیست که خدا از نقطه صفر وجود زندگی را خلق کرد ابتدا بر محور اعداد خلق عشق را در قدر مطلق ضرب کرد بعد با تقسیم بر حسب نیاز- جدول انواع را ایجاد کرد حاصل تقسیم و ضرب ، جمع شد با لطف او بعد روحش را در این پیکر دمید و بدینسان آدمی را آفرید قدر و شأن آدمی عضوی از مجموعه اعداد نیست- کسری از جنس خداست ساده تر از این بگویم ، آدمی واحدی مجهول از مجموعه ایست ، مثل اعداد صحیح اشتراک منفی و مثبت فقط عضویت است عده ای مجذور صفر-عده ای بل هم اضل- عده ای اما از این مجموعه را با حساب ابتدایی می توان شاید نوشت حاصل فرمول هستی ، با توان بی نهایت ضرب در تعداد خلق آنچه را گفتم – نمادی مختصر از عالم خلقت و شاید کمتر است ما بقی را در دلت تفریق کن ، پاسخش را من بگویم؟ می شود توحید محض ، نیست معبودی جز او یک خدا داریم و بس
16 تیر 86 - 10:30
تولدت مبااااااارک عزیزم/.
__