لیست توصیفنامه ها28 آذر 86 - 18:02 | |
tavalodat mobarak |
29 آبان 86 - 18:26 | |
من زنده بودم اما
انگار مرده بودم
از بس که روزها را
با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها
تنها به جرم این که
او سر سپرده می خواست
من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری
در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را
در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر
وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید
من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد
وقتی غروب می شد
کاش آن روزها را
از یاد برده بودم................محمد علی بهمنی |
20 آبان 86 - 17:40 | |
خسته ام از آرزوها،آرزوهای شعاری/ شوق پرواز مجازی،بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن/ خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین،پله های رو به پایین/ سقف های سرد وسنگین،آسمان های اجاری
با نگاهی سرشکسته،چشم هایی پینه بسته/ خسته از درهای بسته،خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده/ خنده های لب پریده، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی،پارک های این حوالی/ پرسه های بی خیالی،نیمکت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم/ شنبه های بی پناهی،جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها/ خاک خواهد بست روزی،باد خواهد برد باری
روی میز خالی من،صفحه ی باز حوادث/ در ستون تسلیت ها،نامی از ما یادگاری
ای دل همه رفتند وتو ماندی در راه
کارت همه ناله بود و بارت همه آه
کوتاه کنم قصه که این راه دراز
از چاه به چاله بود و از چاله به چاه
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم / ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم/ اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ما آورده ایم/ اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان گردنیم/ اگرخنجر دوستان گرده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه/ همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر/ از این دست عمری به سر برده ایم
زنده یاد قیصر امین پور
|
13 آبان 86 - 02:25 | |
هر که با پاکدلان،صبح و مسایی دارد/دلش از پرتو اسرار،صفایی دارد
زهد با نیت پاک است،نه با جامه ی پاک/ای بس آلوده،که پاکیزه ردایی دارد
سوی بتخانه مرو،پند برهمن مشنو/بت پرستی مکن،این ملک خدایی دارد
گهر وقت بدین خیرگی از دست مده/آخر این در گرانمایه بهایی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی پروین/آن که چون پیر خرد راهنمایی دارد |
30 مهر 86 - 02:39 | |
«آدم سالم کسی است که بیماری را تبدیل به عامل حیات بخش می کند؛درواقع،فرد یا تمدنی که معنویت،آفرینش و حیات را کنار می زند،بیمار شده است.» نیچه
|
25 مهر 86 - 12:58 | |
شما برادران من،
- بینوا مردمان دور و نزدیک –
شما که در قلمرو ستارگان
رؤیای تسلای رنج هاتان می بینید
و بی کلامی می پژمرید
و در شبی پر از ستارگان رنگ باخته
دستان نزار و صبورتان را به دعا برافراشته اید،
که رنج می برید،که بیدارید،
بینوا مردمان گم کرده راه،
کشتی نشستگان بی ستاره و اقبال
بیگانگان یگانه با من،
پاسخ دهید،سلامم را!
Hermann Hesse
|
- 1
- 2









