لیست توصیفنامه ها16 مهر 87 - 22:49 | |
DooSt JooNi MerC Ke Too WeBlOgE TAFALODam SHeRkAt KaRdI ![]() ![]() |
15 مهر 87 - 19:56 | |
گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنیم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنیم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانمان رهایش نمیکنند گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنیم . |
13 مهر 87 - 00:19 | |
Bia WeblOgam ![]() |
10 مهر 87 - 15:32 | |
فراموش کن
انچه را که نمی توانی بدست اوری....
و بدست اور
انچه را که نمی توانی فراموش کنی
|
9 مهر 87 - 15:17 | |
چشمات رو ببند و من رو تصور呼呼喔♥LE♥ * * * ★ كن 呼呼喔 * * 呼呼喔♥LE♥ * * * ★ 呼呼喔 * * 呼呼喔 呼呼喔 ♥ 呼呼喔♥LE♥ * * * ★ 呼呼喔 * * 呼呼喔★ * *呼呼喔♥LE♥ * 呼呼喔♥LE♥ * * * ★ 呼呼喔 * * 呼呼喔♥LE♥ * * * ★ 呼呼喔 * * 呼呼喔 呼呼喔 * * ★ 呼呼喔 * * 呼呼喔 ★ عیدت مبارک تو ماه رو دیدی |
7 مهر 87 - 00:19 | |
قتی نگاهم میكرد تمام وجودم می لرزید ، تنها كسی بود كه مرا اینگونه عاشق كرد ، دلم می خواست بدونه كه چقدر دوستش دارم اما او همیشه با من سرد و رسمی بود به خاطرش به علاقه خیلی ها پشت كردم اما باز هم یك روز به هم برخورد كردیم ، ازم دعوت كرد ، احساس خوبی داشتم ، اون روز خیلی حرف زدیم اما اینبار هم سرد و رسمی سالها گذشت درسمان هم تمام شد ، آخرین باری بود كه می دیدمش ، یعنی میدانستم كه این آخرین بار است ، آخرین حرف ما فقط یه نگاه بود و در آخر گفت خدانگهدار من رفتم و او رفت ، من با اندیشه او و او با اندیشه فرداها زمانی گذشت با خبر شدم كه ازدواج كرده ، میگفتند او دیگر شاد نیست ، نمیدانستم چرا من به تنهایی خود فكر میكردم سالها گذشت او را دیدم ، این بار جسم بی روحش را در مراسم خاك سپاریش ، سردی جسمش مرا یاد سخنانش میانداخت ، حرفهایی سرد و بی روح دیگر نخندیدم از او هیچی به یادگار نداشتم جز یك نگاه دفتر خاطراتش بدستم رسید با اندوهی فراوان آن را ورق زدم ، آخرین نوشته اش مربوط به آخرین دیدارمان بود . خواندم نوشته اش را : امروز برای آخرین بار دیدمش ، چقدر زیبا شده بود ، هم زیبا بود هم مهربان ، وقتی نگاهم میكرد دلم میلرزید ، برق نگاهش نگذاشت بگویم كه چقدر دوستش دارم من دیگر به تنهایی خود فكر نمی كنم به غروری كه فاصله را رقم زد می اندیشم
|










