لیست توصیفنامه ها27 تیر 87 - 22:40 | |
سلام به همگی
عزیزان بنا به گزارشات موثق پارک شیان پنج شنبه و جمعه ها هم شلوغه و هم عزیزانمون در گشتهای ارشاد زیاد مشغول امر به معروف و نهی از منکرن
بنابر این توجه داشته باشین تا خدای نکرده برای دوستی مشکلی پیش نیاد.البته اگه مقدور باشه تا مکان پیشنهادی رو عوض کنین خیلی بهتره.
توی کلوپ یک نفر نوشته بود....
بابا صندوقتو خالی کن جیگر....درخواست دوستی دادم منو هم اد کن |
19 خرداد 87 - 18:15 | |
بنشین تا بتو گویم غم دیرینه دل
قصه امروز و فردا غم پیشینه دل
بنشین تا بتو گویم چه آمد بسرم؟
پارچه پارچه شدن وبخیه و هم پینه دل
بنشین تا ببینی چسان غمکده است؟
در و دیوار فرو ریخته ی سینه دل
بنشین تا که هویدا بکنم عکس ترا
با هزار جلوه رنگین،به هزار آیینه دل
بنشین هیچ نترس، زره تشویش مکن
جورت از یاد ببرده دل بی کینه دل
بنشین سنگر همانست که ترکش کردی
مظهر جور و جفا! ای گل پارینه دل |
20 اردیبهشت 87 - 20:18 | |
کاشکی که بارون بزنه
به سقف و ایوون بزنه
کاشکی دلم پر بگیره
شادی رو از سر بگیره
کاش دوباره بارون بیاد
رو تن یاس و نسترن
کاشکی بوی خدا بیاد
تو کوچه و تو باغ من
.........................
کاش دوباره بارون بیاد
اشک خدا رو ببوسم!
تا که دلم جون بگیره
از غم دنیا.... نپوسم
|
26 بهمن 86 - 18:01 | |
بیدارم کن ... از این بیداری مصنوع ... از این چشمهای دروغین همیشه باز نجاتم ده ... که تشنه ی بیداریم ... که سرشار از بیزاریم... پرده از چهره بردار تا از خواب رها شوم ... که انتهای آرزویم اینست ... اینطور تو را می یابم ...
کجای کاری این گل یخ نیست! گل یخ زده است... . . . وقتی عقیده، عقده خوانده می شود و نور چراغ در آب، مهتاب تلقی و متانت زمین زیر برف یخ میزند نان از یتیم خانه می دزدیم ... و می فهمیم ... دزد اشتباه چاپی درد است ...
|
26 بهمن 86 - 16:56 | |
درون کوزه پیری که می دانی
دوباره گل نموده نرگس شیراز
ودر دهلیز تودر توی جانم
چشمه خورشید می خندد
به میقات و طواف چشم تو رفتم
بهارین گونه ها پر شرم
صفا و مروه ای دیدم پر از تفتیدگی پر تب
و ابراهیم جانت چشم بر محراب
دلش در حسرت اواز جبراییل می لرزید
ترا دیدم
که سرمستی چنان گلپونه های شاد صحرایی
که از بازار عشق و مهربانی کوله ات پربار
به میقات و طواف چشم تو رفتم
تراوشزار سرمستی است چشمانت
نگاهت غرق سارا بود
همای عزت و شوکت نگهبان تن و جانش
چه خوشبختی چه شادابی
همایی یا نشان از نرگس شیراز می داری
مرا امشب به رویا می بری اری
درون کوزه پیری که می دانی
دوباره گل نموده نرگس شیراز
و در دهلیز تو در توی جانم
چشمه خورشید می خندد.
تولدت مبارک عزیزم |
18 بهمن 86 - 21:53 | |
خواست از من سایه ای پیدا کند امــــا نکرد
خویش را در خو یشتن معنا کند امـــــــا نکرد
میتو ا نست از فــراز اَبشار زلف خود
پیش تشنه اَب را زیبا کند امــــا نکرد
با دو چشم بسته میشد یک غزل مانند خواب
روی گرم شانه اش انشا کند امـــــــــــــا نکرد |
- 1
- 2












