تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
2 مهر 87 - 16:34
دیروز وقتی از پس کوچه خیالاتم عبور می کردم به مسافری غریب بر خوردم نمی دانم چرا در یک لحظه احساس کردم که تنهاییش بر وجود سردم آتش می زند کنارش نشستم . از او پرسیدم آیا تنهایی؟ گفت نه من با رویای عشقم زنده ام و زندگی می کنم. کلامش تا اعماق وجودم نفوذ کرد. او کسی بود که با رویا می زیست.پرسیدم آیا گمشده ای؟ گفت: نه. عشق من همچون فانوسی هدایتم می کند و راه را به من نشان می دهد. پرسیدم: سفر می کنی ؟ گفت: من همیشه در سفرم . پرسیدم:غریبی؟ گفت: غربت یعنی چه هنگامی که با تمام وجود گرمای عشقم حس می کنم. ناگهان اشکی از گوشه چشمش سرازیر شد و بر روی زمین چکید. پرسیدم: این اشک برای چیست؟گفت:حرمت سکوتی است که هیچگاه شکسته نشده و فریادی است به وسعت پرواز. پرسیدم: سکوت می کنی؟ نگاهم کرد؟!؟!؟! پرسیدم:این نگاه چیست؟گفت:حرمت کلماتی است که در حصار زمان مانده اند . مسافر غریبه بلند شد، دستم را به گرمی فشرد و گفت:هرگاه خواستی عشقت را به شوریده ای ثابت کنی، سکوت کن ورفت . و من همچنان رفتنش را تماشا می کردم تا شاید رفتنش نیز پیامی از عشق را به ارمغان بیاورد.......
1 مهر 87 - 15:00
18924 شهریور 1387 ساعت 23:50 ای آزادی, تو را دوست دارم, به تو نیازمندم, به تو عشق می ورزم, بی تو زندگی دشوار است, بی تو من هم نیستم; هستم, اما من نیستم; یك موجودی خواهم بود توخالی, پوك, سرگردان, بی امید, سرد, تلخ, بیزار, بدبین, كینه دار, عقده دار, بیتاب, بی روح, بی دل, بی روشنی, بی شیرینی, بی انتظار, بیهوده, منی بی تو, یعنی هیچ ! … ای آزادی, من از ستم بیزارم, از بند بیزارم, از زنجیر بیزارم, از زندان بیزارم, از حكومت بیزارم, از باید بیزارم, از هر چه و هر كه تو را در بند می كشد بیزارم. آزادی؟ همین است آنچه ندارم انسان با “آزادی” آغاز می شود. و “تاریخ” سرگذشت رقت بار انتقال او است از این زندان به آن زندان! و هر بار که زندانش را عوض می کند،فریاد شوقی بر می آورد که: آزادی! انسان یعنی آزادی. احساس اسارت، خود، آیه ی آزادی است و رنج بردن از اسارت، نشانه تولّد آزادی
15 شهریور 87 - 00:01
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نكنیم
19 مرداد 87 - 23:46
یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر وجواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاك زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست… یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام … نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان …. یادم باشد زندگی را دوست دارم …. یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم …. یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد …. یادم باشد سنجاقك های سبز قهر كرده و از اینجا رفته اند… باید سنجاقك ها را پیدا كنم یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم …. یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود … یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم …. یادم باشد زنده ام
18 مرداد 87 - 21:27
خدایا !!! مرا مدد رسان تا در دنیایی كه همه به دنبال لذت، تملك و قدرتند ،دیدگانم بر تو دوخته باشد نگذار از پی چیزهایی روم كه مرگ آنها را می رباید بلكه به جستجوی چیزهایی بر آیم كه زندگی را در بر دارد من با گوهرهای زمین، با زر و سیم ، با دارایی ها ...چه كنم؟؟؟ ثروت عشق تو را می خواهم
18 مرداد 87 - 21:25
همواره به خاطر بیاور كه در اوج و ارتفاعی معین دیگر ابری نیست...اگر زندگیت ابری شده به این دلیل است كه روحت آنقدر كه باید بالا نرفته است...روحت را به آسمان های بالاتر برسان!
__