تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
19 تیر 86 - 10:42
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند
18 فروردین 86 - 03:54
وقتی از کنار ساحل گذر می کردم... وقتی صدای موج دریا در گوشم طنین می انداخت... تو را می دیدم .... تو را می دیدم که مرا به مهمانی صدایت دعوت می کردی... مرا به خود بخوان... که سخت محتاج خواندنت هستم !
19 اسفند 85 - 07:59
ماجرای درویش و شیطان در جهنم درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟!! از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و... حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
4 بهمن 85 - 20:52
سلام دوست خوبم میشه من معاون كلوب اهل تسنن بشم این شیعه ها دارن خراب كاری می كنن بهت قول می دم خوب كنترل كنم ممنون می شم اگه این كارو بكنی
5 دی 85 - 22:20
از کنار یکدیگر رد می شویم و تنها چیزی که در سال های دور باقی می ماند ، تنها ،‌خاطره ایست که مثل باد به جای باد ، هر کجا که می خواهد می رود...می وزد.شاید به همین دلیل ساده است که از خودم چیزی برای گفتن...پنهان کردن...یا از دست دادن ندارم. مانند دانه برفی که فقط یک بار درست در برابر چشمانت ،‌از بالا ،‌از میان هزاران دانه برف آرام فرود می آید و در انبوه سپیدی برف پوش زمین جایی ، می نشیند و گم می شود و تو دیگر آن را نخواهی یافت ، نخواهی دید...همچون رهگذری که فقط یک لحظه از کنارت می گذرد و تو تا پایان دنیا ،‌دیگر او را نمی بینی و نخواهی دانست که او که بود.من هم یکی از همان رهگذرانم ! درست مثل تو ! همه ما از کنار یکدیگر رد می شویم ، گاهی به سادگی...گاهی به مهربانی...گاهی دیر و...گاهی ناتمام. ناتمام از کنارم رد شوید و سنگ ها را از راهم جمع کنید تا به سادگی از کنارتان رد شوم. http://www.cloob.com/club.php?id=62#&postlist&
3 آذر 85 - 19:06
سلام .خیای خوشم اومد خیلی زود جو می گیرت .زود هم به هم میریزید تا یه چیزی بهتون میگن . ولی مدیر کلوپی مثل شما که اینقدر مدیریتش صفر باشه ندیدم .من با کلوپ شما مشکلی نداشتم خودتون دنبال حرف بودید و می خواستید با یه حرفهایی که تو هیچ بقالی پیدا نمیشه داغش کنید که فکر نمی کنم به این قصدتون رسیده باشید .ولی واقعأ سقز یه روستا هست با این مردمش و طرز حرف زدن و سربه سر دیگران حتی خودشون .خیلی خودتو کوچیک کردید . من که از کلوپ شما آمدم بیرون ولی یه کی دیگه اومد سعی کنید خودتونو بهتر جلوه بدید. من قصد ناراحت کردن و توهین به کسی رو نداشتم می تونستم باشم و کل کل کنم ولی من سقزی نیستم همه به کلوپ و مدیرش اول نگاه می کنن . ولی در کل اگر تو این بحث یا قبلی حرفی زدم که اشتباه بوده یا اینکه باعث رنجش شده شخصأ غذر خواهی می کنم و امیدوارم که کلوپ پر باری داشته باشین که باعث بیشتر شناخته شدن برای سایر افراد باشه. موفق باشید .خدانگهدار.
__