لیست توصیفنامه ها24 شهریور 86 - 16:41 | |
این دیوانگست ...
که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم .
این دیوانگیست ...
که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از انها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم.
این دیوانگیست ...
که امیدخود را به همه چیز از دست بدهیم ،به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم.
این دیوانگیست ...
که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است.
این دیوانگیست...
که همه دستهایی را که برای دوستی به سویمان دراز می شوند را به خاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم.
این دیوانگست
که هیچ عشقی را باور نکنیم ، به خاطر اینکه در یکی از انها به ما خیانت شده است ...
این دیوانگیست ...
که همه ی شانس هارا لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان نا کام مانده ایم ..
این دیوانگیست ...
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچاراین دیوانگی ها نشویم...
|
22 شهریور 86 - 18:20 | |
کودک نجوا کرد:خدایا با من صحبت کن و یک چکاوک
در
چمنزار آواز خواند ولی کودک نشنید
پس کودک فریاد زد:خدایا با من صحبت کن!و آذرخش
در آسمان غرید ولی کودک متوجه نشد
کودک فریاد زد :خدایا یک معجزه به من نشان بده
و یک زندگی متولد شد ولی کودک نفهمید
کودک در نا امیدی گریه کرد و گفت: خدایا مرا
لمس کن و بگذار تو را
بشناسم،پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد
ولی کودک بالهای پروانه را
شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از
آنجا دور شد
|
21 شهریور 86 - 19:31 | |
Accept the things you can not change
بپذیر هر آنچه را كه نمی توانی تغییر دهی
learn to be in the present moment
در لحظه حال بودن را بیاموز
Think about abundance instead of lack because whatever you think about expands
به جای نداشته ها به نعمت های فراوان خویش بیندیش زیرا همانی كه بدان می اندیشی افزون می شود
Always remember that the past has gone forever and the future never comes
همواره به یاد داشته باش كه گذشته برای همیشه گذشته است و آینده هنوز از راه نرسیده
Think of yourself as a survivor not a victim
خود را یك نجات دهنده بدان نه یك قربانی
Find a constructive outlet for your anger
برای عصبانیت خویش به دنبال یك راه نجات خوب باش
Never downgrade yourself
هرگز خودت را كوچك نشمار
Remember that all feelings are okey
یادت باشد كه همه ی احساسات خوب هستند
Be open to life
پذیرای زندگی باش
Acknowledge your imperfections
به كاستی های خویش اعتراف كن
Look inside instead of outside yourself for answers to life`s problems
برای یافتن پاسخ مشكلات زندگی به جای بیرون به درون خویش نظر كن
|
18 شهریور 86 - 09:50 | |
روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند
وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماند
روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصد
قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت
بی صدامیمیرند
روزها میگذرند , که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت
گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود
گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود
حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند
بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت
روزها میگذرند
که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت
گرکسی آمدوبرروی دلم , طرحی ازخنده گذاشت
گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت
صدزبان بازکنم
قصه هاسازکنم
گره از ابروی هر غمزده ای درجهان بازکنم
من به خود میگویم
اگرآمدآن شخص !!!!!!
من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانیست
من به او خواهم گفت , تاابددردل من مهمانیست
ولی افسوس و دریغ
آمدی نقشی زخود در سر من افکندی
دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
دیده دریا کردی
عقل شیدا کردی
طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی
دل به امید دوا آمده بود
به جفا درد برآن زخم کهن افکندی
روزها می آیند
لحظه ها ازپی هم میتازند
من به خود میگویم
(( مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب ))
من نیستم
آنکه باید می بودم ، آنکه باید باشم
|
31 مرداد 86 - 17:06 | |
عشق یعنی
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی ماتهب از یك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق
گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم كن
از برایش قلب خود تقدیم كن
|
26 مرداد 86 - 20:28 | |
نوریست ز بالا كه بمن میرسد،
چیز عجیبی ست،
و حس من با آن غریب است،
فكر میكنم ”عشقی“ مرا در بر گرفته باشد؛
رقصان و دست افشان كوچه ها شده ام،
و همچون دیوانگان، هر كه را می بینم از ته دل لبخندی می زنم،
شبها خواب من می تركد، چشم من دیگر نمی بندد،
چون ”عشق“ مرا در بر گرفته است؛
چه دلشكستگی ها، چه اشكها و گریه ها،
چه زمزمه هایی نا كام و چه كورسوهایی همه خالی...
و من سرانجام ”عشقی“ را یافتم كه مرا هی بالاتر می برد،
هر روز و هر شب؛
عشق من رقصیست در قلب، با ضربآهنگی متفاوت،
هی نگو: نرقص، من نمی توانم پایكوبی نكنم،
و من در ارتفاعات هیجان هستم،
چون ”عشق“ مرا در بر گرفته، ما را ”عشق“ در بر گرفته......
...... |
- 1
- 2









