طرح
طرح یک چهره ی بی حوصله
یک صورت زیبا
بی عشق
چشمهای خسته
لب بسته
خلق یک چهره بدون لبخند
روی یک تکه ی سنگ
با انگشت
استارت
بعد طراحی یک صورتک بی رویا
صورت من
طرحی از یک انسان که در دایره افکار ِهزیان وارم ریخته ام
این سطرهای کج و معوج را :
سطح یک حادثه ، ایجاز، ایهام
عمق یک تازه شدن با ابداع
و نشان دادن یک ذغدغه ،یک دلتنگی یا شگفتی به جای هیجان
و پریشانی یک تب ،تب بالا و فواره زدن از هزیان
سایه ی نور بدون آوا
زندگی کردن یک پری دریایی بی دریا
و مچالیدن یک حس
در نهایت ظرف یک ساعت و نیم
و تراشیدن یک برج
یک برج بلند با طبقاتی بالا
تااوج تا پرواز
و کشفیدن اجساد ، پایین بلندایی برج
رنگ یک رگ
جریان ابدیت در خون
بعد آدم
بعد ماده بعلاوه ....در نهایت یک روح
و پر آوازی بدون پرو بال
و تراکیبی رنگینه ای از رنگ بدون نیرنگ
ثبت یک آدم تنها
در فرهنگستان لغات و کلمات
و کمی ثبت احوال
که حلال شود به شرح حال
اسم از مادر و نام پدری
بی دخالت
بی قضاوت
انسانی هنری
وتماشیدن یک قصه تصویری
بدون لحضه
نقش نقاشی بدون نقاش
طرح یک چهره ی بی حوصله
یک صورت زیبا
چشمهای خسته
لب بسته
خلق یک چهره بدون لبخند
روی یک تکه ی سنگ
با انگشت
صورت من
صورتی بی سیما
و بُعدی ابدی....
یک انسان!