تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
28 شهریور 87 - 22:51
مهتاب در آب افتاده امشب امشب امشب یا پر کشیده همچون كبوتر پیچیده در در تب در تب در تب او بیقرار است در انتظار است آه ! ای ستاره با یک اشاره چشمک بزن باز تا عشق بباره امشب قرار است غوغا کند عشق بلوا کند عشق گویی كه انگار افشا کند ، عشق امشب چراغی از آسمانها آید دوباره آید دوباره من خاکی اما تو آسمانی تو بازتابی از کهکشانی ای بیکرانم امید جانم بی تو نخواهم اینجا بمانم امشب مهتاب افتاده در آب آبی آرام چشمان بی تاب چشمان بی تاب
28 شهریور 87 - 22:51
یادم باشد حرفی نزنم كه دلی بلرزد... خطی ننویسم كه آزار دهد کسی را یادم باشد كه روز و روزگار خوش است ....وتنها دل ما دل نیست.... یادم باشد جواب كینه را با كمتر از مهر ؛ و جواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم.... یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم.... یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاك زیستن.... یادم باشد سنگ خیلی تنهاست... یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند ..... یادم باشد ....
28 شهریور 87 - 22:51
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*. *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•* هر انسانی لبخندی از خداست تقدیم به تو كه زیباترین لبخندخدائی. *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*. *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.
28 شهریور 87 - 22:40
آرزو دارم دلت مثل بهار پر شود از لـحظه های ماندگار زندگیْت خالی از اندوه و غـم لـحظه های شادمانی بی شمار خانهً قلبت پر از گلهای یاس نغمه خوان خانهً قلبت هزار باغ احساست پر از گلهای ناز همچو یك قالی پر از نقش و نگار روزهایت هر یكی بهتر ز قبل خوش بـوَِد بر كام تو این روزگار...
16 شهریور 87 - 11:21
همیشه این توی سرش بود که فقط عشق تو قلبش باشه و همیشه هم همینطوری بود همیشه و همیشه عاشق بود... همه رو دوست داشت اما... اما امان از تبعیض . اما اونا اونو دوستش نداشتن و می گفتن تو با ما فرق داری و به همین خاطر باهاش نامهربون بودن! اون می خواست عاشق همه دنیا باشه می خواست عشقشو با همه تقسیم کنه اما کسی عشقشو درک نکرد چون با بقیه یه کوچولو متفاوت بود اونو نپذیرفتن ! دلش بدجوری شکست!!! جوجه اردک خیلی تنها شده بود ... دیگه دوست نداشت روی زمین بمونه و همش به خدا می گفت منو برگردون خونه اینجا کسی دوستم نداره کسی معنی عشقمو نمی فهمه همه به عشقم می خندن! خدایا من اینجا خیلی تنهام!!! جوجه اردک هیچ جوابی نشنید و توی سکوت خودش موند... همیشه و هر روزشو به امید برگشتن به خونه سر کرد غمگین و نالون شده بود و هیچ امیدی به زندگی نداشت خیلی افسرده شده بود ولی هیچکسی هم دردشو نفهمید... گذشت و گذشت تا اینکه جوجه اردک بزرگ شد قد کشید و زیبا شد ... ناهمرهی ها و نامهربونی ها بیشتر شده بود اما جوجه اردک دیگه تبدیل شده بود به یه اردک بالغ . اون دیگه آرزوی بچگانه مرگ رو کنار گذاشته بود و این آرزو خیلی پوچ به نظرش می رسید بازم اذیت و آزارش می دادن بازم نامهربونی می کردن اما این دیگه مهم نبود مهم این بود که اون همه رو دوست داشت !!! اون هنوزم مشتاق برگشتن به خونه است اما ایندفعه نه با آرزوی مرگ نه با نا امیدی بلکه با یه دل پر از عشق و امید می خواد برگرده خونش . الآنم توی راه برگشت به خونه است گاهی بی تابی می کنه اما می دونه که راه درازی در پیش داره و توی این راه فقط عشق رو همراه خودش کرده! شما هم همسفراشین شما چقدر عشق همراه خودتون دارین ؟؟؟ حاضرین اون عشقو با جوجه اردک تقسیم کنین؟؟؟؟
1 شهریور 87 - 12:03
آن قدر برای تو رفته ام که پایم در هیچ لنگه کفشی جا نمی شود ولی باید باید از من آنقدر می رفت تا در تو جا شوم ....
__