تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
26 اردیبهشت 87 - 17:42
نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پر سوز ز جمع آشنایان میگریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت بدامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم که تا شعرم شنیدند برویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند دل من ای دل دیوانه من که می سوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد خدا را بس کن این دیوانگی ها
21 بهمن 86 - 20:17
تبریک میگم بابک جان تولدت رو
20 تیر 86 - 12:46
تو بیزبان یارم از بیزبانیها سخن داری به زانو افتاد ابر پیش چشمانم شنود قلب من ندای شعرت را بستی پیمان تا ابد نخواهی گذاشت هرگز تنهایم من چه گویم با این زبانم كه عاجز مانده در شعر واحساست در مهلكه میدان عشق تو شدی تك درخت نارون كوچه دل من نیلوفری حلقه بر آن یار بی زبانم وقتی آمدی آبی شدی , بر نیلوفر خشكیده در گلدان تنهایی كنون این من این دل این هم از عشق واحساسم بنده ای در درگاه عشقت گوشه ای بنما جانان كنم بیدریغ نثار
__