لیست توصیفنامه ها8 مهر 84 - 19:26 | |
نغمه نیاز
الهی چشمم را جز امید تو به کدامین افق بدوزم
و گوش جانم را جز نوای تو با کدامین آواز بنوازم
خدایا هر ذره در پرتو ذات تو نمایانگر همه چیز است
وهمه چیز در برابر عظمت تو ناچیزاست
الهی قطره های اشک امید
در چشمان همیشه منتظرم می پرورد
پس رحمتت را کریما نه بر ما فرو ریز
و مگذ ار این امید از دل رمیده من رخت بندد
الهی از قله ی رفیع نیایش
تو را می خوانم وعظمت نام تو را
مرا به آنجا برسان که آگاهی
و چنانم کن که تو می خواهی |
30 شهریور 84 - 22:29 | |
تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی !
تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم
چو می پیچد میان شاخه هایت هوی هوی باد ـ
بگوشم از درختان های های گریه می آید
مرا هم گریه میباید ـ
مرا هم گریه میشاید
كلاغی چون میان شاخه های خشك تو فریاد بردارد
بخود گویم كلاغك در عزای باغ عریان تعزیت خوان است
و در سوك بزرگ باغ، گریان است
***
بهنگام غروب تلخ و دلگیرت ـ
كه انگشتان خشك نارون را دختر خورشید میبوسد
و باغ زرد را بدرود میگوید ـ
دود در خاطرم یادی سیه چون دود ـ
بیاد آرم كه: با « مادر » مرا وقتی وداع جاودانی بود
و همراه نگاه ما ـ
غمین اشك جدائی بود و رنج بوسه بدرود .
***
تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی !
دل هر گونه ات از سبزه و گلها تهی مانده ـ
و دست بینوای شاخه هایت خالی از برگ است
تنت در پنجه مرگ است
مرا هم برگ و باری نیست
ز هر عشقی تهی ماندم
نگاهم در نگاه گرم یاری نیست.
***
تو از این باد پائیزی دلت سرد است ـ
و طفل برگها را پیش چشمت تیر باران میكند پائیز
كه از هر سو چو پولكهای زرد از شاخه میریزند
تو میمانی و عریانی ـ
تو میمانی و حیرانی .
***
الا ای باغ پائیزی
دل منهم دلی سرد است
و طفل برگهای آرزویم را
دست ناامیدی تیر باران میكند پائیز
ولی پائیز من پائیز اندوه است ـ
دلم لبریز اندوه است .
چنان زرینه پولكهای تو كز جنبش هر باد میبارد ـ
مرا برگ نشاط از شاخه میریزد
نگاه جانپناهی نیست ـ
كه از لبهای من لبخند پیروزی بر انگیزد
***
خطا گفتم، خطا گفتم
تو كی همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی ؟!
ترا در پی بهاری هست ـ
امید برگ و باری هست
همین فردا ـ
رخت را مادر ابر بهاری گرم میشوید ـ
نسیم باد نوروزی ـ
تنت را در حریر یاس می پیچد ـ
بهارین آفتاب ناز فروردین ـ
بر اندامت لباس برگ میپوشد ـ
هنرور زرگر اردیبهشت از نو ـ
بر انگشت درختانت نگین غنچه میكارد ـ
و پروانه، می شبنم ز جام لاله مینوشد ـ
دوباره گل بهر سو میزند لبخند ـ
و دست باغبان گلبوته ها را میدهد پیوند .
در این هنگامه ها ابری بشوق این زناشودی ـ
به بزم گل، تگرگ ریز، جای نقل میپاشد ـ
و ابری سكه باران به بزم باغ میریزد
درختان جشن می گیرند
ز رنگارنگ گلها میشود بزمت چراغانی
وزین شادی لبان غنچه ها در خنده میآید
بهاری پشت سر داری ـ
تو را دل شادمان باید
***
الا ای باغ پائیزی !
غمت عزم سفر دارد
همین فردا دلت شاد است ـ
ز رنج بهمن و اسفند آزاد است
تو را در پی بهاری هست
امید برگ و باری هست
ولی در من بهاری نیست
امید برگ و باری نیست .
***
تو را گر آفتاب بخت نوروزی
لباس برگ میپوشد
مرا هرگز امید آفتابی نیست
دلم سرد است و در جان التهابی نیست
تو را گر شادمانه میكند باران فروردین ـ
مرا باران بغیر از دیده تر نیست .
تو را گر مادر ابر بهاری هست ـ
مرا نقشی ز مادر نیست .
***
تو كی همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی ؟!
تو بزمت میشود از تابش گلها چراغانی
ولی در كلبه تاریك جان من ـ
نشان از كور سوئی نیست
نسیم آرزوئی نیست
گل خوش رنگ و بوئی نیست
اگر در خاطرم ابریست ابر گریه تلخست ـ
كه گلهای غمم را آبیاری میكن شبها
اگر بر چهره ام لبخند می بینی
مرا لبخند انده است بر لبها
تو كی همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی ؟! |
24 مرداد 84 - 09:48 | |
بهترین و مهربانترین انسان و خواهر دنیا
با احساس- اهل مطالعه با افکاری عمیق |
- 1
- 2








