لیست توصیفنامه ها20 اردیبهشت 87 - 19:11 | |
... |
15 آبان 86 - 01:12 | |
عاشق باش اما اعتراف نكن!!
به هیچ کس اعتماد نکن دخترک
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس نگو حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن |
3 مهر 86 - 07:48 | |
بسمه الله النور
از خدا خواستم عادتهای زشت را تركم بدهد
خدا فرمود:خودت باید آنها را رها كنی
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود:لازم نیست،روحش سالم است،جسم هم كه موقت است
از او خواستم كه لااقل به من صبر عطا كند
فرمود:صبر،حاصل سختی و رنج است.عطا كردنی نیست،آموختنی است.
گفتم:مرا خوشبخت كن.
فرمود:نعمت از من خوشبخت شدن از تو،
از او خواستم مرا گرفتار درد وعذاب نكند.
فرمود:رنج از دلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیكترت می كند.
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود:نه تو خودت باید رشد كنی،من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می كنم تا بارور شوی.
از او خواستم كاری كند كه از زندگی لذت كامل ببرم.
فرمود:برای این كار من به تو زندگی داده ام.
از خدا خواستم كمكم كند كه همانقدر كه او مرا دوست دارد،من هم دیگران را دوست داشته بدارم.
خدا فرمود:آها،بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.
|
15 شهریور 86 - 12:03 | |
با سلام به دوست گرامی
امام حسن(ع) می فرمایند:سالمترین دلها آن است كه از شبهه و تردید پاك باشد.
دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سكوت كرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزیزم اما یك روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یك روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یك روز... با یك روز چه كار می توان كرد... خدا گفت:آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند ، گویی كه هزارسال زیسته است و آنكه امروزش را درنمی یابد، هزار سال هم به كارش نمی آید. و آن گاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی كن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حركت كند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یك مشت زنگی را مصرف كنم. آن وقت شروع به دویدن كرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...
او در آن یك روز آسمان خراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی را به دست نیاورد اما...
اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید. روی چمن خوابید. كفش دوزكی را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه نمی شناختندش سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او همان یك روز زندگی كرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسی كه هزار سال زیسته بود!
|
24 اردیبهشت 86 - 05:25 | |
بی آنکه بخواهم آمدنت را جشن گرفتم
و بی آنکه بفهمم رفتنت را به نظاره نشستم |
24 اردیبهشت 86 - 02:22 | |
کاش زندگیمان خوش رنگ بود
کاش فکرمان همه یکرنگ بود
کاش گلهامان ارغوانی رنگ بود
کاش قلبمان خالی از نیرنگ بود
کاش پاییزمان بی غم و بی درد بود
کاش بهارمان پرگل و پر برگ بود
کاش کویر دلمان خشک و بی آب بود
کاش چشم و دلمان سیراب بود
کاش دستهامان همه یاور بود
کاش پاهامان همه باربر بود
کاش قلبمان در حال تپیدن بود
کاش روحمان به فکر پریدن بود
کاش برای زخممان مرحم بود
کاش خوب و بدمان همه درهم بود
کاش قناری روی شاخه همصدامان بود
کاش عشقی در سینه هامان بود
کاش غمها فقط تفصیر ما بود
کاش گناهان همه تقصیر ما بود
کاش می شد کمی دیوانه بود
کاش بندو زنجیرها همه ویرانه بود
کاش دعای خیر به جای نفرین بود
کاش توان تا آخر رفتن بود
|
- 1
- 2











