تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
8 مرداد 87 - 20:35
همه ی دانشمندان تصمیم می گیرند قایم باشک بازی کنند . از بخت بد ، اینشتین کسی است که باید چشم بگذارد . او باید تا ۱۰۰ بشمرد و سپس شروع به گشتن کند . همه شروع به قایم شدن می کنند به جز نیوتن . نیوتن فقط یک مربع یک متری روی زمین می کشد و داخل آن روبه روی اینشتین می ایستد . اینشتین می شمرد ۳،۲،۱، …. ،۱۰۰،۹۹،۹۸،۹۷ . او چشمانش را باز می کند و می بیند که نیوتون رو به روی او ایستاده است . اینشتین می گوید : « سوک سوک نیوتن ! » . نیوتن انکار می کند و می گوید نیوتن سوک سوک نشده است. او ادعا می کند که نیوتن نیست . تمام دانشمندان بیرون می آیند تا ببینند چگونه ثابت می کند که نیوتن نیست . نیوتن می گوید : « من در یک مربع ۱×۱ ایستاده ام ، این باعث می شود که من بشوم نیوتن بر متر مربع …… چون یک نیوتن بر متر مربع معادل یک پاسکال است پس من پاسکال هستم . « پس پاسکال سوک سوک
5 مرداد 87 - 21:12
سلام اهای رفیق نیمه راه ؟ میتونی بر گردی از نیمه ی راه دارم نفرین میكنم كسی رو كه تو رو ازم گرفت نفرینش میكنم چرا روزای خوشی رو ازم گرفت
5 مرداد 87 - 21:12
به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند
31 تیر 87 - 19:33
فال نیک گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
31 تیر 87 - 19:33
تو تکرار نخواهی شد انتظار بیهودست انتظار سنگی ست برای توازن حیات و سرنوشت ما چنین بوده است ...... ببین که چگونه تقدیر خودش را بخواب خواهدزد تا عادت کنیم به فاصله ها وبدانیم خورشید بی ما طلوع خواهد کرد و ما در لابلای خاطره ها خواهیم پوسید ....... افسوس که قانون سرنوشت تسلیم ما نشد وما پنهان شدیم از چشمهای روز و شب تنها در لفافه های عاشقانه ی خویش حیات داشتیم و شوق ترنم صدایمان لبریز شاعرانه
31 تیر 87 - 01:35
ای دختر بهار حسد میبرم به تو /عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را/ با هر چه طالبی به خدا میخرم تو را/ فروغ فرخ زاد
__