لیست توصیفنامه ها22 آبان 86 - 23:47 | |
عشق را وارد کلام کنیم تا به هر عابری سلام کنیم و به هر چهره ای تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنیم زندگی در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف این پیام کنیم عابری شاید عاشقی باشد پس به هر عابری سلام کنیم |
21 آبان 86 - 09:53 | |
سرمایه هر کس حرفهایی است که برای نگفتن دارد |
20 آبان 86 - 18:12 | |
I DREAMED I HAD AN INTERVIEW WITH GOD.
خواب دیدم در خواب با خدا گفت و گویی داشتم
"SO YOU WOULD LIKE TO INTERVIEW ME?" GOD ASKED.
خدا گفت : پس می خواهی با من گفت و كنی ؟
"IF YOU HAVE THE TIME" I SAD.
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
GOD SMILED,
خدا لبخند زد
"MY TIME IS ETERNITY,"
وقت من ابدی است .
"WHAT QUESTIONS DO YOU HAVE IN MIND FOR ME?"
چه سوالاتی در ذهن داری ، كه می خواهی از من بپرسی ؟
"WHAT SURPRISED YOU MOST ABOUT HUMANKIND?"
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می كند ؟
GOD ANSWERED …
خدا پاسخ داد ...
"THAT THEY GET BORED WITH CHILDHOOD.
این كه آنها از بودن در دوران كودكی ملول میشوند .
THEY RUSH TO GROW UP AND THEN LONG TO BE CHILDREN AGAIN. "
عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكی را می خورند .
"THAT THEY LOSE THEIR HEALTH TO MAKE MONEY,
این كه سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می كنند .
AND THEN LOSE THEIR MONEY TO RESTORE THEIR HEALTH. "
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می كنند .
"THAT BY THINKING ANXIOUSLY ABOUT THE FUTURE.
این كه با نگرانی نسبت به آینده
THEY FORGET THE PRESENT,
زمان حال فراموششان می شود .
SUCH THAT THEY LIVE IN NEITHER THE PRESENT NOR THE FUTURE. "
آن چنان كه دیگر نه در آینده زندگی می كنند و نه در حال .
"THAT THEY LIVE AS IF THEY WILL NEVER DIE,
این كه چنان زندگی می كنند كه گویی هرگز نخواهند مرد
AND DIE AS IF THEY HAD NEVER LIVED. "
و چنان می میرند كه گویی هرگز زنده نبوده اند .
GOD'S HAND TOOK MINE AND WE WERE SILENT FOR A WHILE.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساكت ماندیم .
AND THEN I ASKED …
بعد پرسیدم ...
" AS THE CREATOR OF PEOPLE , WHAT ARE SOME OF LIFE'S LESSONS YOU WANT THEN TO LEARN ? "
به عنوان خالق انسان ها ، می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟
GOD REPLIED WITH A SMILE,
خدا با لبخند پاسخ داد ،
"TO LEARN THEY CANNOT MAKE ANYONE LOVE THEN.
یاد بگیرند كه نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد .
WHAT THEY CAN DO IS LET THEMSELVES BE LOVED. "
اما می توان محبوب دیگران شد .
"TO LEARN THAT IT IS NOT GOOD TO COMPARE THEMSELVES TO OTHERS."
یاد بگیرند كه خوب نیست خود را با دیگران مقایسه كنند .
"TO LEARN THAT A RICH PERSON IS NOT ONE WHO HAS THE MOST,
یاد بگیرند كه ثروتمند كسی نیست كه دارایی بیشتری دارد ،
BUT IS ONE WHO NEEDS THE LEAST."
بلكه كسی است كه نیاز كمتری دارد .
"TO LEARN THAT IT TAKES ONLY A FEW SECONDS TO OPEN PROFOUND WOUNDS IN PERSONS WE LOVE,
یاد بگیرند كه ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق دردل كسانی كه دوست شان داریم ، ایجاد كنیم
AND IT TAKES MANY YEARS TO HEAL THEM."
و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
"TO LEARN TO FORGIVE BY PRACTICNING FORGIVENESS."
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند .
"TO LEARN THAT THERE ARE PERSONS WHO LOVE THEM DEAPLY.
یاد بگیرند كسانی هستند كه آنها را عمیقا دوست دارند .
BUT SIMPLY DO NOT KNOW HOW TO EXPRESS OF SHOW THEIR REELINGS."
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز كنند یا نشان دهند .
"TO LEARN THAT TWO PEOPLE CAN LOOK AT THE SAME THING AND SEE IT DIFFERENTLY."
یاد بگیرند كه می شود دو نفر به یك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببینند .
"TO LEARN THAT IT IS NOT ALWAYS ENOUGH THAT THEY BE FORGIVEN BY OTHERS.
یاد بگیرند كه همیشه كافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
THEY MUST FORGIVE THEMSELVES."
بلكه خودشان هم باید خود را ببخشند.
"ANT TO LEARN THAT I AM HERE
و یاد بگیرند كه من اینجا هستم.
ALWAYS."
همیشه.
|
20 آبان 86 - 17:29 | |
دوستی شاید عشقست که میسازدو میسوزد و شاید ترانه ایست که هر دم آوایش در دل جاریست لیکن هر چه هست زیباس |
18 آبان 86 - 17:25 | |
لحضه ی داشتن یه دوست خوب
تو دنیای بد مثل خوردن یه فنجون
قهوه ی داغ زیر برفه!!!!!
درسته كه هوارو گرم نمیكنه ولی
دلتو گرم میكنه.
|
18 آبان 86 - 10:03 | |
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست كشیده شب می كشم
چراغهای رابطه تاریكند
چراغهای رابطه تاریكند
كسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد كرد
كسی مرا به میهمانی گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است !!!!!!!!!!!
رفتم مرا ببخش ومگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد وبی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابه لای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
سکوت
دوباره تنهایی
دوباره م و یک دنیا خاطره
دوباره تنها شدم
دوباره دلم تنگ است
به اندازه یک گل پژمرده
به اندازه سوز و تب یک دشت باران خورده
به اندازه اندوه یک مرغ قفسی
دوباره صورتم نم اشک را حس کرد
دوباره باران را به انتظار نشسته ام
دوباره دل شوره را به دل نهفته ام ............
کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داریم که گویی قدره یک قرنه
گلوم می سوزه ازعشقت ...عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم ...خنده با لبهای من قهره
درسته با منی اما ... به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم نمی گی آآآآآآآآه دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم ...فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی ...نشسته توی چشمات بود
هرچی عشقه توی دنیا... من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو... از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت... تو که هیچ وقت نمی فهمی
دل دیونه منو کسی نمی تونه ببینه که شده در به درو
دل دیونه منو کسی نمی تونه ببینه زد به سیم آخرو
از تو گذشتم چون نمی تونم ببینم اشکتو
از تو گذشتم چون نمی تونم بمونم پیش تو
از تو گذشتم چون نمی خواستم باشم مدیون تو
از تو گذشتم چون نمی تونم بمونم پای تو
به خدا اشکی نمونده دلم انگاری غروبه
همه زندگیم خزونه ...............
|










