تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
19 آذر 86 - 14:14
سقف خونم طلای ناب زیر پاهام حصیر سبز تو دست من سیب گلاب اما دلم پر ز درد مثل درخت بیدکی تکیمو دادم به کسی شدم درختی تو کویر تنها وخشک یک اسیر _اما یه روزگاری بود پدربزرگمون می گفت بهشت همین دنیای ماست عشق وصفاست :اما کجاست؟ می خوام دیگه رها بشم صادق و بی ریا بشم زمینمو شخم بزنم نه خوب بشم نه بد بشم استاد فریدون فروغی
8 آذر 86 - 14:16
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت برون فکنده ز گلشن به جرم چهره زردم فریدون فروغی
8 آذر 86 - 14:07
گلدونا گل ندادن درختا بار ندادن گوسفند و گاو و میش ها ماست و پنیر ندادن گندمهای بیابون یه لقمه نون ندادن چشمه های تو دالون یه چیکه آب ندادن به هر کی هر چی گفتم به من جواب ندادن فریدون فروغی
8 آذر 86 - 14:03
من از تبار پاک اریایی ... قشنگ ترین قصیده ی رهایی . هوااااااااااااای عشق تازه نیست تو رگهاااااااااام ... تن نمیدم به رنگ کهرباییییییییییییی فریدون فروغی
6 آذر 86 - 23:41
چو رخت خویش بر بستم از این خاك همه گفتن با ما اشنا بود ولیكن كس ندانست این مسافر چه گفت و با كه گفت و از كجا بود
5 آذر 86 - 22:11
خواهم تو شوی محبوب دلم چون نرگس من دیوانه من رویت رخ من سویت ره من هستی چو بهشت کاشانه من
__