لیست توصیفنامه ها18 مرداد 87 - 11:32 | |
تنهایی در تارو پود وجودم رخنه کرده، محبوبم نمیدانم چگونه باید برایت از عظمت عشق بگویم در حالی که تو عشق را نادیده میگیری و من در آتش عشق میسوزم . کاش میشد با زبان مریم های عاشق سخن بگویم کاش تو به زبان اطلسی آشنا بودی و کاش زبان گلدان هارا میفهمیدی به اندازه ی تمام فرداها ی نیامده عاشقم و به جرئت قسم یاد میکنم که عاشق بمانم تا همیشه تا مرز بودن . چه طور میتوانم با تو بودن را تجربه کنم در حالی که بی تو ماندم ! مرا به یاد آور در روزهای سرد تنهایی و در شبهای خلوت مهتابی ، برایم قطره ای اشک نریز که من لایق اشک های تو نیستم و بدان که من عاشقم. |
21 تیر 87 - 04:49 | |
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...هر که با ما بود از ما می گریخت ...چند روزی ست حالم دیدنیست... حال من از این و آن پرسیدنیست... گاه بر روی زمین زل می زنم... گاه بر حافظ تفاءل می زنم... حافظ دیوانه فالم را گرفت... یک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زیاران چشم یاری داشتیم... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم |
21 خرداد 87 - 01:37 | |
" تومثل چشم دریا عاشقی و پاك و بارونی ومن یك تكه از دریا ولی نمناك و طوفانی به یاد چشمهای تو تفاْل می زنم امشب ببینم می روی آخراز اینجا یا كه می مانی تورا جان همانی كه جوابت كرد از چشمم همین امشب بیا در كلبه سردم به مهمانی عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان چه شد حالا كه ازآن انتخاب خود پشیمانی همه بردند از خاطر مرا،من ماندم و چشمت تو هم رفتی،یادت رفت نامم را به آسانی چه زود از یاد بردی قرار روز اول را همان كه قول دادی این پریشان را نرنجانی تمام شمعدانی ها برایت اشك میزیزند دلت آمد دل گل های باغم را بلرزانی؟! وعادت درد سنگینی است وقتی اوج می گیرد به من عادت نكردی طعم حرفم را نمی دانی خدا را خوش نمی آید كه این دل را بسوزانی "
|
16 دی 86 - 16:40 | |
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!
|
8 دی 86 - 02:17 | |
می خواهم امشب از ماه قول بگیرم كه هر وقت دلم برایت تنگ شد
در دایره حضورش تو را به من نشان دهد
می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم
هر وقت دلم هوای تو را كرد
عطر حظور مهربان تو را با من هم قسمت كنند
می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم
كه هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشكنند
دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد
می خواهم امشب با تمام قلب هایی كه احساس مرا می فهمند و می شنوند
پیمان ببندم كه هر وقت صدای قلب بی قرار مرا هم شنیدند
عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند.... |
30 آذر 86 - 00:00 | |
حضرت علی (ع): هر کس نیتش صادق باشد، اولین قطره از خون قربانی ش، کفاره همه ی گناهان اوست. (عید سعید قربان مبارک --- شب یلدای خوبی داشته باشی.)
* ویروس *
آدرس وبلاگ: http://DataBus.Persianblog.ir
آدرس گروه: http://Groups.Yahoo.com/Group/Silver_Lake_110
|











