تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
20 بهمن 86 - 18:24
نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم سرپیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم من از دل این غار و تو از قله آن قاف از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم بازآی به هم ای شاعر افسانه بگرییم از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست باجوش وخروش خم وخمخانه بگرییم با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم با چشم صدف خیز که بر گردن ایام خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار جغدی شده شبگیر و به ویرانه بگرییم پروانه نبودیم در این مشعله باری شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم
2 آبان 86 - 07:16
سلام ای غروب غریبانه دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای قصه عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دلهای خسته تو را می سپارم به مینای مهتاب تو را می سپارم به دامان دریا اگر شب نشینم اگر شب شکسته تو را می سپارم به رویای فردا به شب می سپارم تو را تا نسوزد به دل می سپارم تو را تا نمیرد اگر چشمه واژه از غم نخشکد اگر روزگار این صدا را نگیرد خداحافظ ای برگ و بار دل من خداحافظ ای سایه سار همیشه اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم خداحافظ ای نوبهار همیشه
17 مهر 86 - 08:40
به من مومن نگو وقتی که حتی واسه یک لحظه هم عاشق نبودم به من که این همه از رستگاری فقط دم میزدم عاشق نبودم یه عمری از دلم ترسیدم و باز دم آخر منو دیوونه کرده حالا می ترسم این دیوونه حالی یک روز از من جدا شه برنگرده
6 شهریور 86 - 14:08
مهربان نیمای عزیزم: تولد زیبایت ، آفتاب بی غروبی است برای تاریكی شب های یلدای من و یادگاری برای به شادی نشستن فرداها... امید آن دارم كه تا سازش آب و آتش ، یار یكدیگر بمانیم و تا زمانی كه درخت سرو پا برجاست ، دوستیمان نیز پابرجا باشد... تولدت مبارك!
22 مرداد 86 - 08:18
تكرار شد تكرار شد این دوستی تكرار شد بالغ شد عاشق شد این دوستی عاشق شد جلاد و رهزن ها بدید طوفان و ساحلها بدید این دوستی رسوا شد رسوا تر از رسوا شد
5 تیر 86 - 07:38
كاش میدانستم چیست آنچه از چشم تو بر عمق وجودم جاری است... من هرگز تو را از قلبم دریغ نخواهم كرد.(انجیل متی)
__