چه انتظار عجیبی !!! تو بین منتظران هم،عزیز من چه غریبی! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت! چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی! فقط نشسته و گفتیم:خدا کند که بیایی...
ای دنیا...
ای دنیای حرام...
از من دورشو...
آیا برای من خودنمایی می کنی...
یا شیفته ی من شده ای...
تا روزی در دل من جای گیری
...
*
*
هرگز مباد...
غیر مرا بفریب که...
مرا در تو هیچ نیازی نیست...
تو را سه طلاقه کردم
...
تا بازگشتی نباشد...
دوران زندگی تو...
کوتاه..
ارزش تو...
اندک...
و آرزوی تو
پست است
دری است فاصله من و یك سبد رویا/
دری است فاصله من و یوسف زهرا/
دلم گرفته، دقایق هنوز در راهند/
و عاشقان شقایق هنوز در راهند/
دلم گرفته، كسی نیست، جاده بیرنگ است/
دلم گرفته و این قلب ساده بیرنگ است/
همیشه ماندهام اینجا، همیشه میمانم/
عبور میكند آیا كسی؟ نمیدانم/
بپیچ ای تازیانه ! خرد كن ، بشكن ستون استخوانم را / به تاریكی تبه كن ، سایه ی ظلمت / بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت / فروغ شب فروز دیدگانم را / لگدمال ستم كن ، خوار كن ، نابود كن / در تیره چال مرگ دهشتزا / امید ناله سوز نغمه خوانم را / به تیر آشیاسوز اجانب تار كن ، پاشیده كن از هم / پریشان كن ، بسوزان ، در به در كن آشیانم را / بخون آغشته كن ، سرگشته كن در بیكران این شب تاریك وحشتزا/ ستمكش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را / به دریای فلاكت غرق كن ، آوازه كن ، دیوانه ی وحشی / ز ساحل دور و سرگردان و تنها / كشتی امواج كوب آرزوی بیكرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان كن / كه می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را / طنین افكن سرود فتح بیچون و چرای كاررا/ سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسای/ بر اوج قدرت انسان زحمتكش/ به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را /