لیست توصیفنامه ها1 خرداد 86 - 15:01 | |
سلام خواهر گلم حواس پرتی منو ببخش .
امید وارم که از من رنجیده نشده باشی.
امید وارم که جمعه یا یکشنبه توی کلیسا ملاقاتت کنم
منو بیخبر نذار حتما منتظرتیم
فیض عظیم خداوند با تو باشد و بماند آمین
نمی دونم گفتم یا نه اسم من امید ست |
31 اردیبهشت 86 - 06:32 | |
اَنجلا دختر کوچولوی مهربون خداست. خدا او را خیلی دوست دارد. |
30 اردیبهشت 86 - 14:31 | |
سلام خواهر گلم .شکر بخاطر وجودت.
متاسفانه من یکم گیج میزنم. اینطور که تقویم میگه پنطیکاست 6-3-86 یعنی یکشنبه هفته آینده است . البته باز مطمئن نیستم. امیدوارم امروز با من تماس بگیری اسم من امید .
در پناه مسیح عیسی شاه شاهان ، الشدای ، ال الیون ، ادونای ، شاد باشی و بمانی |
29 اسفند 85 - 18:08 | |
سلام دوست گرامی
فرا رسیدن سال نو را به شما و خانواده
تبریک عرض مینمایم .
برقرا باشید |
25 اسفند 85 - 18:25 | |
سخنان زبانم و
تفکر دلم
منظور نظر تو باشد
ای که صخره من و
نجات دهنده من هستی
مزامیر 19:14 |
24 اسفند 85 - 06:06 | |
نامه ای به پدر!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،
با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.
یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود: پدر!
با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد
و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم.
من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم،
چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.
من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است،
اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت،
به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.
اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy
به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم.
اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون.
ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه
. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه.
ما اون رو برای خودمون می کاریم،
و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم.
در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه.
اون لیاقتش رو داره.
نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم.
یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy.
فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه.
دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
|








