تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
10 اردیبهشت 86 - 20:00
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نیست به موجی رود گوشه ای دور وتنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند امشب خودش در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرده آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود صبح بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد چو روزی از آغوش دریا بر آمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
5 اردیبهشت 86 - 01:29
انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد زمین باران را صدا می زند گردش ماهی آب را می شیارد باد می گذرد . چلچله می چرخد و نگاه من گم می شود ماهی زنجیری آب است و من زنجیری رنج سایه را بر تو فروافکندم ، تا بت من شوی از تو تا اوج تو زندگی من گسترده است از من تا من ، تو گسترده ای با تو برخوردم، به راز پرستش پیوستم از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم با این همه ای شفاف ! با این همه ای شگرف! مرا راهی از تو بدر نیست زمین باران را صدا می زند ، من تو را پیکرت را زنجیری دستانم می سازم، تا زمان را زندانی کنم چلچله می چرخد. گردش ماهی آب را می شیارد فواره می جهد : لحظه من پر می شود...
4 اردیبهشت 86 - 22:35
یاغی بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است نغمه ام دلگیر و افسرده است نه سرودی؛ نه سروری نه هماوازی نه شوری زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است. یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است. این چه آیینی؟ چه قانونی؟ چه تدبیری است؟ من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر من سرودی تازه می خواهم جنبشی؛ شوری؛ نشاطی، نغمه ای، فریادهایی تازه می جویم من به هر آیین و مسلک کو، کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر من تو را در سینه امید دیرینسال خواهم کشت من امید تازه می خواهم افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم کرم خاکی نیستم اینک تا بمانم در مخاک خویشتن خاموش! نیستم شبکور که از خورشید روشنگر بدوزم چشم آفتابم من که یکجا، یکزمان ساکت نمی مانم. با پر زرین خورشید افق پیمای روح خویش من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هر روز جویبارم من که تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست موج بی تابم که بر ساحل صدفهای پری می آورم همراه کرم خاکی نیستم. من آفتابم. جویبارم، موج بی تابم، تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پرواز ماندن؟ تا به چند اینگونه با صد نغمه بی آواز ماندن؟ شهپر ما آسمانی را به زیر چنگ پرواز بلندش داشت آفتابی را به خواری در حریم ریشخندش داشت گوش سنگین خدا از نغمه شیرین ما پر بود زانوی نصف النهار از پایکوب پر غرور ما چو بید از باد می لرزید اینک آن آواز و پرواز بلند و این خموشی و زمینگیری؟ اینک آن همبستری با دختر خورشید و این همخوابگی با مادر ظلمت من هر گز سر به تسلیم خدایان هم نخواهم داد، گردن من زیر بار کهکشان هم خم نمی گردد زندگی یعنی تکاپو زندگی یعنی هیاهو زندگی یعنی شب نو، روز نو، اندیشه نو زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه نو زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذیرد زندگی بایست یک دم "یک نفس حتی" ز جنبش وا نماند. گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد. *** زندگی همچنان آب است آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت و بوی گند می گیرد. در ملال آبگیرش غنچه لبخند می میرد. آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند. مرغکان شوق در آئینه تارش نمی جوشند. من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نادیده فرو می آورم جز مرگ. من ز مرگ از آن نمی ترسم که پایانیست بر طور یک آغاز. بیم من از مرگ یک افسانه دلگیر بی آغاز و پایان است. من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمی خواهم. من سرودی تازه خواهم خواند، کش گوش کسی نشنیده باشد. من نمی خواهم به عشقی سالیان پایبند بودن من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بودن من نه بتوانم شراب ناز از یک چشم نوشیدن من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه می خواهم. قلب من با هر تپش یک آرمان تازه می خواهد. سینه ام با هر نفس یک شوق، یا یک درد بی اندازه می خواهد من زبانم لال- حتی یک خدا را سجده کردن، قرن ها او را پرستیدن، نمی خواهم. من خدای تازه می خواهم گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را گرچه او رونق دهد آیین مطرود بت پرستی را من به ناموس قرون بردگیها یاغیم یاغیم من، یاغیم من. گو بگیرندم، بسوزندم گو به دار آرزوهایم بیاویزند گو بسنگ ناحق تکفیر استخوان شعر عصیان قرونم را فرو کوبند من از این پس یاغیم دیگر. دکتر هوشنگ شف
5 دی 85 - 20:01
سلام من با یک سیستم تجاری قانونی که درآمد بسیار زیادی داره آشنا شدم. گفتم شمارم با این سیستم آشنا کنم. لازم به ذکره که مزیتهای این سیستم بسیار بالاست مثل سقف درآمد صدمیلیون تومانی، رایگان بودن و داشتن قرارداد با بانکهای دولتی ایران. اگر دوست داشتی به حرفهای من اعتماد کنی و ده دقیقه وقت برای آشنایی با این شرکت بزاری یه سر به وبلاگ من که مربوط به این کار میشه بزن: http://asbesabz.blogfa.com امیدوارم دوست داشته باشی با صرف نیم ساعت وقت در روز زندگیتو تغییر بدی. به امید دیدار
8 مهر 85 - 18:10
سلام بیاید تا بنا کنیم خانه ای از عشق ودوستی تا هرگز نلرزد پایه های ان شما رو به کلوب خواستگار دعوت می کنم تا بتونیم از نظرات و پیشنهادات شما هم استفاده کرد و به جوانان و همسن و سالان خود کمک کرده در انتخاب راه درست و همراه خوب موفق باشند امید وارم که شما دوست خوب را در این خانواده ببینم در این خانواده هم متاهل هست هم مجرد مهم اینه که آمده ایم تا با هم بنای خوی زیستن را بیاموزیم به امید روزی که همه از انتخاب و زندگی خود راضی بوده و به امید آن روز که دادگاها بسته شود وصلاقی هرگز نباشد شما هم از پروفایل من میتوانید عضو شوید هم با این ادرسhttp://www.cloob.com/club.php?id=34709#&postlist&
9 فروردین 85 - 10:55
پسر گل..... از شعرهای قشنگت ممنونم..... خیلی قشنگ بودددددددددددد
__