تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
26 اردیبهشت 87 - 22:21
مردی زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت . خانه ای دید كه داشت می سوخت و مردی را دید كه وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟ مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میكنی زائوچی در مورد این داستان می گوید : خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کتد
3 اسفند 86 - 13:19
salam khubi? omidvaram ke khub bashi hamishe va dar hame hal khosh bashi dadash i
4 دی 86 - 16:08
ای که می پرسی نشــان عــشـق چیــست؟ عـــشق چیزی جــز ظــــهور مـهر نیست! عـــشق یـــعنی مهــر بـی چــــون و چـرا عـــشق یـــعنی کــــوشــش بـــی ادعــا عـــشق یـــعنی مهــر بـی امـــا ، اگــــر عـــشق یـــعنی رفـــتـنِ بــا پـــای ســر عـــشق ی
15 آذر 86 - 16:55
دوست كسی است كه همه كارهای تو برایش مهم باشد دوست كسی است كه در خوشی ها و ناخوشی ها به او رو كنی دوست كسی است كه همه كرده های تو را بفهمد دوست كسی است كه حقیقت را درباره خودت به تو بگوید دوست كسی است كه بداند در هر حال چه بر سر تو می آید دوست كسی است كه با تو رقابت نكند دوست كسی است كه وقتی همه چیزبرای تو خوب است از ته دل خوشحال شود دوست كسی است كه وقتی اوضاع خوب نیست بكوشد تو را شاد كند دوست كسی است كه امتداد تو باشد و بدون او كامل نباشی
5 آذر 86 - 10:15
آموخته ام:بیش از آن كه مرا بفهمند،دیگران را درك كنم. آموخته ام:كه مرد بزرگ به خود سخت میگیرد و مرد كوچك به دیگران. آموخته ام:كه دانش خود را به دیگران آموزش دهم و دانش دیگران را بیاموزم بنا بر این علم خود را انفاق كرده ام و آنچه را نمی دانم آموخته ام. آموخته ام:پیش از آنكه دوستم بدارند،دوست بدارم. آموخته ام:همیشه فردی خوش بین باقی بمانم، چرا كه زندگی و موهبت های آن را دوست میدارم. آموخته ام:اگرچه از هرچیزی بهترینش را ندارم،ولی از هر چیز كه دارم بهترین استفاده را كنم. آموخته ام:لبخند ارزان ترین راهی است كه میتوان با آن نگاه را وسعت بخشید. آموخته ام:آنچه امروز در دست دارم،ممكن است آرزوی فرداهایم باشد. آموخته ام:زندگیمثل یك نقاشی است،با این تفاوت كه در آن از پاك كن خبری نیست. آموخته ام:كه هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست. آموخته ام:زیاده گویی شاید مقدمه ناشنوایی باشد
30 آبان 86 - 16:45
اینشتین : من می خواهم بدانم (خدا ) چگونه این جهان را خلق كرده است . علاقه ای به این یا آن پدیده ندارم . در( طیف) این یا آن عنصر لطفی نمی بینم . من میخواهم اندیشه های ( او ) را بدانم باقی جزئیات است .
__