تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
17 شهریور 87 - 12:17
بارالها، از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار تا یادمان نرود عشق و دوست داشتن را به اندازه ی یک مشت،"اندازه ی یک لبخند "، یک خاطره" ،یک نگاه تا دوباره بشکفد و سیراب گرداند قلب و روح و جسممان را ...بار خدایا بر من رحم کن .بر من که ناتوانم رحم کن... نباشد؛ هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد...
15 شهریور 87 - 21:50
کسی را که دوست داری تو را دوست ندارد کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد، به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است زندگی یعنی این
14 شهریور 87 - 01:07
دل ادم مثل یک جزیره میمونه اینکه چه کسی برای اولین بار به اونجا پا میگذاره مهم نیست مهم اون کسی که هیچوقت اونجا رو ترک نمیکنه
13 شهریور 87 - 16:48
در همه عالم وفاداری کجاست غم به خروارست غمخواری کجاست درد دل چندان که گنجد در ضمیر حاصلست از عشق دلداری کجاست گر به گیتی نیست دلداری مرا ممکن است از بخت دل‌باری کجاست اندرین ایام در باغ وفا گر نمی‌روید گلی خاری کجاست جان فدای یار کردن هست سهل کاشکی یار بسی یاری کجاست در جهان عاشقی بینم همی یک جهان بی‌کار با کاری کجاست
13 شهریور 87 - 16:47
دوباره شب دوباره سکوت و دوباره احساسی غایب در جمع باز من هستم و دری نیمه گشوده از خاطرات و حضوری که به پاکی شبنم صبحگاه است....
13 شهریور 87 - 16:47
حتما این داستان رو بخون!!!!!!! مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان
__