تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
7 آذر 86 - 17:03
بار خدایا من همان بنده ی گناهکارت هستم می دانم مرا همیشه به خاطر داری ودرهمیشه درپناه لطفتان بوده وهستم میدانم دستانت همیشه همراهم بوده و هست. آری میدانم میدانم در سختیهایم تنها تو بودی كه در كنار این بنده ی حقیرت بودی تنها تو بودی ای مهربانترمهربانم از آن هنگام تولد و تازمانی كه خاكهای سرد گورستان تنم را بلرزاند تو بامن خواهی ماند خدای من . . . حرفهای درسینه مانده ام بسیار است اما از چه ؟ و از كجا برایت سخن بگویم ؟ از كدامین بی عدالتی ؟ از كدامین كم لطفی های بندگانت ؟ واقعا از كجا باید شروع كرد ؟ از آن جایی كه هابیل برادرش قابیل را كشت بگویم یا از آنجایی كه برادران یوسف به جرم پرستشت به چاه افكندندش هر چه بگویم از این ذهن خسته كم گفته ام اما این بار می خواهم همه چیز را بگویم از دنیای امروز از مردم امروز از سیاستمداران امروز ازدنیای سیاه امروز كودكان بی گناهی كه به خاطر سرگرمی وبازی های سیاست یتیم می شوند. آخراین چه زمانه ایست كه همه به فكر جیبهای خودشان هستند بی انصافهااین چه جیبی است كه هرگزپر نخواهد شد و این چه رسمی است كه هرگز ازبین نخواهد رفت تابوده فقیر ـ فقیربودوبی نیازـ بی نیاز. آخر این چه زمانه ایست . . . خدای من ؟ خدای من. . . راستی واقعا این چه زمانه ایست که مادرآن زندگی می کنیم ؟ خداوندا میخواهـم از انسـانهایی برایت بگـویم كه حتی یك لحظـه هـم طعــم سختی را نچشیده اند. حتی یك لحظه هم نخواسته اند خواب یك كودك بی خانمان را درك كنند. نخواسته اند حتی برای یك بار هم كه شده دست بینوایی را در دستانشان بگذارند. آری همان هایی كه به قول امروزی ها پول از پاروهایشان بالا میزند . همان هایی كه برایشان ننگ است با فقیر تر از خودشان نشست و برخاست كنند . بار خدایا شكر گذارت هستم. كه نه آنقدر ثروتمندم كه بتوانم همه را بی نیاز كنم . و نه آنقدر ناتوانم كه بخواهم دستم را سوی دیگران دراز كنم . چرا كه من تو را دارم . وباداشتن تو از همه بی نیازم . پس به وقت احتیاج دستم بگیر . چون بجز تونه حامی ای دارم نه كسی كه دستگیرم باشد . ازتو به تو نیازمندم وبس...
7 آذر 86 - 17:00
زندگی ومرگ زندگی راه درازیست ـ حریفش مرگ است عمر یك قصـه وپایان ظریفش مـرگ است زیستن پرسش سختی ایست كه عمری با ماست پاسخ منطقی ونرم ولطیفش مـرگ است این طرف رهگذری ـ نام عزیزش...... آن طرف همسفری ـ اسم شریفش مرگ است آدمی در سفر ساده ایست كه حتی بند كفشش اجل ودسته كیفش مرگ است درد د وری زتوای ـ خوشید عالم ـ چه سنگین داغی است دردی آنگونه كه یك سوز خفیفش مرگ است زندگی یك غزل نیمه تمام است ...... كه به وزن بگویی ـ ردیفش مرگ است
7 آذر 86 - 13:18
هرکس به طریقی دل ما می شکند ... بیگانه جدا دوست جدا می شکند... بیگانه اگر می شکند حرفی نیست... از دوست بپرسید چرا می شکند... بشکست دلم کسی صدایش نشنید... آری آری دل مرد بی صدا می شکند
5 آذر 86 - 21:55
سلام اینا را كه نوشتی دلم را آب میكنی دلم میخواد دق كنم خوش به حالت حسودیم میشه طور خدا من هم یاد كن التماس دعا من زندگیم گرهایی زیادی داره ازش بخواه در زند گی این بنده خیلی گناهكار فرج خیر بكنه باشه عزیز ازش بخواه منا بطلبه
4 آذر 86 - 10:16
خدایا! به من بیاموز..... دریابم که زندگی سراسر مقدس است.... و فقط یک نیروست که به تمام هستی جان می بخشد.... به امید انکه با همه کس و همه چیز با عشق و احترام روبه رو شوم .... و دیگران را از خود جدا نبینم.
30 آبان 86 - 11:27
زندگی یک آرزوی دور نیست... زندگی یک جست و جوی کور نیست ... زیستن در پیله پروانه چیست؟ ... زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست ... گوش کن ! دریا صدایت میزند ... هرچه ناپیدا صدایت میزند ... جنگل خاموش میداند تو را ... با صدایی سبز میخواند تو را ... زیر باران آتشی در جان توست ... قمری تنها پی دستان توست ... پیله پروانه از دنیا جداست... زندگی یک مقصد بی انتهاست ... هیچ جایی انتهای راه نیست... این تمامش ماجرای زندگیست.
__