15 فروردین 1387 ساعت 18:21 بعد از ظهر | |
salam
tavalodetun mobarak. |
16 دی 1386 ساعت 13:58 بعد از ظهر | |
بازرگان موفقی بود. در یک لحظه سود و زیان هر کاری را تشخیص میداد. وقتی زن و شوهر به طور ناگهانی جلوی ماشینش سبز شدند، دیگر کار از کار گذشته بود. سرعت ماشین زیاد بود. تصادف با مرد حتمی بود. همهچیز در یک لحظه به ذهنش رسید. دیهی مرد دوبرابر دیهی زن است. فرمان را چرخاند. زن مرد. هفت و نیم میلیون تومان به نفعش شد. |
17 آبان 1386 ساعت 22:35 بعد از ظهر | |
salam azize delam dost daram baham bishtar ashnahsim |
5 آبان 1386 ساعت 23:23 بعد از ظهر | |
قلبم درد تنهایی نداشت .. چهره ام هرگز پریشانی نداشت .. برگ های آخر تقویم عشق .. حرفی از یک روز بارانی نداشت .. کاش می شد راه سرد عشق ... را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد )) خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست |
1 آبان 1386 ساعت 20:23 بعد از ظهر | |
نه ... نیا !
به قدمهات نیازی نیست ...
تو این کلبه ... دلایی هست که دلتنگ شونه هاته ... واسه سر گذاشتن و حرف زدن ...
واسه نگات کردن و شنفتن ...
این خواهش بزرگی نیست ... هست ؟!
اینکه وقتی سرخوش زندگی هستی ... همدم بیقراری دوستات باشی و
وقتی دلتنگ و دلگیر روزگاری ... به گوشهامون واسه شنیدن و دلامون واسه دل سپردن به حرفات اعتماد کنی
چه خوب چه بد ... وقتی دلت میگیره ... یه شونه ی مهربون لازمته ...
وقتی کسی دلش گرفته ، یه شونه ی مهربون باش
عاشق باش
اگر عاشقی ... پس بیا
قدمت روی چشم ...
این ادرس کلبه ی ما
http://www.cloob.com/clubname/iranlovelymusic
|
3 مرداد 1386 ساعت 13:02 بعد از ظهر | |
be joone madaram hame kar barat mikonam hich kasi ba man dost nemishod vali to yek fereshte boodi i love you |
- 1
- 2













