تبلیغات


__
یادداشت ها
17 مهر 1386 ساعت 16:07 بعد از ظهر
سلام میبینم که گام های خوبی برای دور انداختن نقاب برداشتی...
28 شهریور 1386 ساعت 04:19 قبل از ظهر
سلام ای آشنای غریبه... نمی دانم از چه بگویم ! اما از تو,عاشق تنها میخواهم مرا ببخشی امیدوارم پیام بخشیدنت هر چه زودتر به دستم برسد! موفق باشی
6 تیر 1386 ساعت 21:34 بعد از ظهر
به نام دوست رفیق... انسان عاشق هیچ وقت تنها نیست... چون به قول شریعتی اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست اوجانشین تمام نداشتن های من است...
3 تیر 1386 ساعت 23:37 بعد از ظهر
سلام داداش... چه خبر؟ تنفس میکنی؟ پیام بذار
24 اردیبهشت 1386 ساعت 06:34 قبل از ظهر
ب.خ خودت باش. نترس. زندگی کن....البته با توکل...
14 اردیبهشت 1386 ساعت 20:30 بعد از ظهر
ب.خ خسته ام از این کویر این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر آسمان بی هدف باد های بی طرف ابر های سر به راه بید های سر به زیر ای نظاره ی شگفت،ای نگاه ناگهان ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر! آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان مثل لحظه های وحی اجتناب ناپذیر ای مسافر غریب در دیار خویشتن با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر از کویر سوت و کور تا مرا صرا زدی دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر قیصر امین پور
__