10 اسفند 1385 ساعت 01:44 قبل از ظهر | |
salam
ahvaleh aji khodemoon
hazf shodanetoon mobarak
onn sandoghe payametam khali kon
|
28 بهمن 1385 ساعت 05:35 قبل از ظهر | |
سلام.
ازتون دعوت میكنم
كه به كلوب تحصیلات در خارج از ایران بیای
مطالب نسبتا جالبی داریم
اگردوست داشتی عضو بشینو
اگر هم دوست داشتین می تونین تو بحثای ما شركت كنین ،
امتیاز هم یادت نره.
http://www.cloob.com/club.php?id=18276
|
25 بهمن 1385 ساعت 23:27 بعد از ظهر | |
در دیاری كه در او نیست كسی یار كسی
كاش یا رب كه نیافتد به كسی كار كسی
هر كس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار كسی
آخرش محنت جان كاه به چاه اندازد
هر كه چون ماه بر افروخت شب تار كسی
سود اش این بس كه به هیچش بفروشند
چو من هر كه با قیمت جان بود خریدار كسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نكوشید پی گرمی بازار كسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم كه بود
بخت خوابیده ی كس دولت بیدار كسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
كس مبادا چو من زار گرفتار كسی
تا شدم خار تو رشكم به عزیزان آید
بار الهی كه عزیزی نشود خار كسی
آن كه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار كسی
لطف حق یار كسی باد كه در دوره ی ما
نشود یار كسی تا نشود بار كسی
گر كسی را نفكندیم به سرسایه چو گل
شكر ایزد كه نبودیم به پا خار كسی
شهریارا سر من زیر پی كاخ ستم به
كه بر سر فتدم سایه دیوار كسی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
|
9 بهمن 1385 ساعت 07:33 قبل از ظهر | |
گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم، گفت: دستانش گرمی مرا دارند. به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم، گفت : زندگیش سبز تر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت : قلبش به اندازه اقیانوس است و آرامشش نیز... از ماه تابندگی صورتش را خواستم، گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ نیستم...
|
- 1
- 2











