تبلیغات


__
یادداشت ها
27 فروردین 1387 ساعت 23:21 بعد از ظهر
دود بر می خیزد ز خلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام با درون سوخته دارم سخن کی به پایان می رسد افسانه ام دست از دامان شب برداشتم تا یباویزم به گیسوی سحر خویش را از ساحل افکندم به آب لیک از ژرفای دریا بی خبر بر تن دیوار ها طرح شکست کس دگر رنگی در این سامان ندید چشم می دوزد خیال روز و شب از درون دل به تصویر امید تا بدین منزل نهادم پای را از درای کاروان بگسسته ام گرچه می سوزم از این آتش به جان لیک بر این سوختن دل بسته ام تیرگی پا می کشد از بام ها صبح می خندد به راه شهر من دود می خیزد هنوز از خلوتم با درون سوخته دارم سخن .
14 اسفند 1386 ساعت 20:23 بعد از ظهر
سلام دوست خوبم ! یه منتی سر من بذار و برو توی لینک زیر و به *6.سایه* رای بده ! http://www.cloob.com/club/poll/answer/clubname/mamnooe_cloob/pollid/11598 خیلی ممنونم عزیزم !
17 بهمن 1386 ساعت 10:13 قبل از ظهر
ممنون به خطر یادداشتی كه برام گذاشتید...
15 دی 1386 ساعت 00:07 قبل از ظهر
ممنونم از یادداشتتون خیلی قشنگ بود شب خوش
11 دی 1386 ساعت 23:42 بعد از ظهر
salam .khoobi aziz?addeto javab dadam . khoshhal misham bishtar bebinamet.matnetam jaleb bood. ishalla delet khosh bashe hamishe . fadat MarMar
10 دی 1386 ساعت 11:15 قبل از ظهر
از توصیفنامتون ممنون خیلی جالب بود.
__