تبلیغات


__
یادداشت ها
28 اسفند 1386 ساعت 14:09 بعد از ظهر
عید نوروز و تولدتان مبارک سال خوبی داشته باشین
27 اسفند 1386 ساعت 12:46 بعد از ظهر
On your birthday, I wish for you the fulfillment of all your fondest dreams. I hope that for every candle on your cake. You get a wonderful surprise. I wish for you that whatever you want most in life, It comes to you, just the way you imagined it, or better. I hope you get as much pleasure from our friendship as I do. I wish we were borns, so I could have known you from the beginning. I look forward to enjoying our friendship for many more of your birthdays. I'm so glad you were girl, because you brighten my life and fill it with joy. Happy Birthday
12 اسفند 1386 ساعت 13:58 بعد از ظهر
خدا و اشك عاشق قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست. خیلی‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود. هر بار خدا می‌گفت: از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی. راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری. هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست. قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت. قطره‌ ایستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت. تا روزی‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دریا رساند. قطره‌ طعم‌ دریا را چشید. طعم‌ دریا شدن‌ را. اما... روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟ خدا گفت: هست. قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم. بزرگترین‌ را. بی‌نهایت‌ را. خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اینجا بی‌نهایت‌ است. آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد. اما هیچ‌ كلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یك‌ قطره‌ ریخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتی‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكید، خدا گفت: حالا تو بی‌نهایتی، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.
7 اسفند 1386 ساعت 13:23 بعد از ظهر
وقتی که خاکم می کنن بهش بگین پیشم نیاد بگین که رفت مسافرت بگید شماره ای نداد یه جوربگید که اخرش از حرفاتون حول نکنه طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه دونه به دونه عکسامو بردارید اتیش بزنید هرچی که خاطره دارم بریدو ازبیخ بکنید نذارید از اسم منم یک کلمه جا بمونه نمی خوام هیچ وقت تنم و توی گورم بلرزونه برو نمی خوام ببینی خونه ی من خالی شده همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده اون که می گفت می مردبرات دیدی راست راسی مرد رفت و همه خاطرشو به خاطرت برداشت و برد بهش بگین نشسته پات بهش بگین نیومدی بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی نشونیه قبر منو بهش ندین خوب می دونم میاد جای همیشگی سر قرارتو رودخونه
5 اسفند 1386 ساعت 09:34 قبل از ظهر
شب سردیست و من افسرده , راه دوریست و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده, میکنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها , سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا در غم ها , فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل: وای این شب چقدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم , قطره ای کو که به دریا ریزم صخره ای کو که بدان آویزم, مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل...غم من لیک غمی غمناک است
17 بهمن 1386 ساعت 12:59 بعد از ظهر
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتراز چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم یادمون باشه
__