3 اسفند 1386 ساعت 19:24 بعد از ظهر | |
عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله |
13 بهمن 1386 ساعت 08:14 قبل از ظهر | |
زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست |
9 بهمن 1386 ساعت 22:23 بعد از ظهر | |
بعضی عشقها مثل حضرت نوح اند. فقط از ترس طوفان میان طرف تو _ بعضی عشقها مثل حضرت آدم اند. فقط خاصیتشون اینه که اولینه _ بعضی عشقها مثل حضرت ابراهیم اند. باید توشون همه چیتو قربانی کنی _ بعضی عقشها مثل حضرت مسیح اند. آخرش آدم رو به صلیب می کشند _ بعضی عشقها مثل حضرت موسا اند. یه خورده که دور بشی جات رو یه گوساله پر می کنه |
9 بهمن 1386 ساعت 22:22 بعد از ظهر | |
((چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی امّا ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی .)) ((چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امّا مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری .)) ((چقدر سخته گل آرزوها تو توی باغ دیگری ببینی , و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من, باغچه ی نو مبارک .)) |
2 بهمن 1386 ساعت 13:01 بعد از ظهر | |
سلام دوست عزیز از شما دعوت میشود كه در كلوب خودتون اقلیم كردستان و فرهیختگان كرد عضو شوید امیدواریم با همیاری و همكاری شما این كلوب ها را پربارتر نماییم. در این كلوب ها بحث ها و مقالات جالبی اپلود شده است كه امیدوارم بپسندید.
كلوب اقلیم كردستان
http://www.cloob.com/clubname/kurdestan
كلوب فرهیختگان كرد
http://www.cloob.com/clubname/farhekhtegan
|
28 آذر 1386 ساعت 09:58 قبل از ظهر | |
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند . . . به جز مداد سفید . . . هیچ کسی به او کار نمی داد . . . همه می گفتند: {تو به هیچ دردی نمی خوری} . . . یک شب که مداد رنگی ها . . . توی سیاهی کاغذ گم شده بودند . . . مداد سفید تا صبح کار کرد . . . ماه کشید . . . مهتاب کشید . . . و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد . . . صبح توی جعبه ی مداد رنگی . . . جای خالی او . . . با هیچ رنگی پر نشد |










