تبلیغات


__
یادداشت ها
23 اردیبهشت 1387 ساعت 22:26 بعد از ظهر
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ! خدانگهدار ... خدانگهدار ...
11 فروردین 1387 ساعت 18:01 بعد از ظهر
salam t.. khoobam, khoobi aziz???? omidvaram ke sale kheili khoobio shoroo karde bashi... hamishe bekhandio movafagh bashi... kheili vaght bood ke nayoomade boodam o koli delam vasat tang shode bood... uam ke mano yadet rafte bood aziz albate midoonam ke saret sholoogh bode... aziz montazere javabe pmet hastam hamishe be yadetam hamishe khosh bashi @};-
12 اسفند 1386 ساعت 18:56 بعد از ظهر
خدایا: خدایا آنکه در تنهاترین تنهایی هایم تنهای تنهایم گذاشت تو در تنهاترین تنهایی هایش تنهایش نگذار. خدایا سرنوشت من را خیر بنویس تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم . خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم آنان که محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که در حقم ظلم کرده اند را ببخشم . خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست . خدایا آرامشی عطا بفرما که بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم .
10 اسفند 1386 ساعت 18:30 بعد از ظهر
آبی تر از آنم كه بیرنگ بمیرم... از شیشه نبودم كه با سنگ بمیرم من آمده بودم كه تا مرز رسیدن... همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم تقصیر كسی نیست كه اینگونه غریبم ...شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیرم
8 اسفند 1386 ساعت 20:24 بعد از ظهر
روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد... او اکواریمی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای دو قسمت کرد . در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود . ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به دیواری نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می‌کرد . بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کاری غیر ممکن است. دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد؛ اما ماهی بزرگ هرگز به ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت و از گرسنگی مرد. می‌دانید چرا؟ آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود . یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود؛ آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی. ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلّی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجهء مشاهدات و تجربیات ما است و بسیاری از آنها هم وجود خارجی ندارند و فقط در ذهن خود ساخته شده‌اند
8 اسفند 1386 ساعت 09:56 قبل از ظهر
salam ..in adres az axeto estefade karde..boro nanasho...are..bye http://www.cloob.com/name/hanihel
__